درس خارج اصول 91-92 جلسه 66

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه شصت و ششم درس خارج اصول

المطلب الخامس: دلالة الأفعال علی الزمان

مرحوم آخوند، پس از طرح این موضوع که چون مصادر و افعال، مشتق اصولی نیستند ـ هر چند مشتق نحوی و صرفی هستند ـ از محل بحث خارجند، این پرسش را به میان می­کشد که آیا افعال اساساً بر زمان دلالت دارند یا نه؟ در میان علمای علم نحو، مشهور است که افعال، دلالت بر زمان دارند؛ چنانکه می­گویند: «الفعل ما دل علی معنی فی نفسه مقترناً باحد الازمنة الثلاثة» مقصود از این جمله که «فعل با یکی از سه زمان مقترن است» این است که فعل بر زمان به نحو دلالت تضمنی دلالت دارد؛ یعنی زمان جزئی از معنای فعل به شمار می­رود، ولی مرحوم آخوند معتقد است افعال دلالت بر زمان ندارند و بر این ادعا چند دلیل اقامه می­نمایند:

دلیل اول: هر مدلولی نیازمند دالّ است و دال بر زمان در افعال از دو حال خارج نیست؛ یا ماده است و یا هیئت. مادۀ فعل که مصدر باشد بر حدث، دلالت می­کند و هیئت آن هم بر نسبت حدث به ذات، دلالت می­کند، پس چه چیزی دال بر زمان است و چگونه می­توان قائل شد که فعل، دلالت بر زمان می­کند؟

دلیل دوم: دلالت فعل بر زمان در برخی اوقات، مستحیل است؛ یکی هنگامی که فعل به خود زمان، اسناد داده شود، نه به یک امر زمانی؛ مانند «مضی الامس». در این جمله، فعل ماضی نمی­تواند دال بر زمان گذشته باشد؛ زیرا «امس» خود دلالت بر زمان گذشته می­کند و این مستلزم آن است که زمان در زمان قرار گیرد، لذا اگر فعل ماضی، متضمن زمان باشد، ناگزیر بایستی آن را زمان در زمان تجربه کنیم و قائل به مجاز شویم و لفظ ماضی را در جزء تضمنی معنای آن استعمال نکنیم؛ در حالی که احدی در مثل «مضی الامس»، معتقد به مجازیت نشده است.

دیگر اینکه در فعلی که به مجردات نسبت داده می­شود؛ نظیر «علم الله»، دیگر زمان در آن مطرح نیست؛ چون خداوند، فوق زمان است و لذا باید بگوییم که در این نوع کلمات، از زمان تجرید می­کنیم و قطعاً این مجاز خواهد بود.

دلیل سوم: همان­گونه که فعل امر(انشاء طلب) و فعل نهی (انشاء ترک)، دلالت بر زمان نمی­کنند و تنها «انشاء» که از لسان متکلم صادر می­شود در زمان حال است، نه اینکه معنای حال در فعل امر یا نهی موجود باشد و جزء مدلول آن دو باشد، فعل ماضی و مضارع نیز این‌طور هستند؛ یعنی این افعال دال بر زمان نمی­باشند، بلکه خود اِخبار که کار متکلم است و از لسان او صادر می­شود در ظرف زمان حاضر انجام می­پذیرد و خود این افعال بر زمان دلالت ندارند.

به عبارت روشن­تر، قرار دادن زمان به­عنوان جزء مدلول و مفهوم فعل، خطا است؛ چون اگر مطلب چنین باشد، بایستی تمام افعال، واجد این خصوصیات بوده و هیچ فعلی از آن تخطی نکند؛ در حالی که فعل امر و نهی این­گونه نیستند، بلکه می­توان گفت که هیچ یک از افعال؛ اعم از امر و نهی و ماضی و مضارع دلالت بر زمان ندارند.

البته اینکه آنها را به اشیاء زمانی و موجودات واقع در زمان نسبت می­دهیم، موجب انتزاع زمان از آنها می­شود؛ مثلاً وقتی می‌گوییم «ضرب زیدٌ» از آنجا که زید در زمان گذشته وجود داشته، مسلماً فعل منسوب به او نیز در همان زمان از وی صادر شده است. اما اینکه زمان گذشته، جزئی از معنا و ماهیت این را شکل بدهد، این­طور نیست.

دلیل چهارم: مشهور است که فعل مضارع، مشترک بین حال و استقبال است و این یک اشتراک لفظی نیست؛ چون استعمال یک لفظ در اکثر از یک معنا لازم می­آید که آن را جایز نمی­دانیم. پس لابد این اشتراک، یک اشتراک معنوی است که در این صورت نیازمند قدر جامع هستیم؛ در حالی که بین زمانها قدر جامعی وجود ندارد؛ چون زمان، امری است سیال و پیوسته در حال تغییر است؛ زمان گذشته با حال و حال با آینده، سازگاری ندارند و لذا وجود قدر جامع میان حال و استقبال، مستحیل است. پس باید گفت مضارع، دارای خصوصیت معنوی است که به ملاحظه آن بر هر یک از دو زمان، قابل انطباق است و آن عدم خروج عمل از قوه به مرتبه فعل است؛ چنانکه جمله اسمیه، مانند «زیدٌ ضارب» دارای معنایی است که به لحاظ آن بر هر یک از سه زمان، قابل انطباق است، با اینکه جمله اسمیه بر خصوص هیچ یک از زمانها دلالتی ندارد و وقتی وضع جمله اسمیه چنین باشد، جمله فعلیه نیز بایستی این­طور باشد.

دلیل پنجم: فعل ماضی گاهی به حسب ظاهر، ماضی است، ولی در عالم واقع، مستقبل است؛ مانند«یجیئنی زیدٌ بعد عام و قد ضرب»؛ زید بعد از یک سال نزد من می­آید؛ در حالی که چند روز پیش از آن کسی را زده است و گاهی بر عکس است؛ یعنی به حسب ظاهر، مضارع است، ولی در حقیقت ماضی است؛ مانند «جاء زیدٌ فی شهر کذا و هو یضرب فی ذلک الوقت او فیما بعده مما مضی»؛ زید در فلان ماه نزد من آمده؛ در حالی که می­خواست در همان وقت یا زمان ـ که گذشته است ـ کسی را بزند.

روشن است که در مثال نخست «ضرب»، فعل ماضی است که در مستقبل به کار رفته است. لذا پیداست که فعل ماضی بر زمان گذشته دلالت نمی­کند. در مثال دوم نیز «یضربٌ» فعل مضارع است، ولی در زمان ماضی به کار رفته است و این نشان می­دهد که مضارع بر زمان آینده دلالت نمی­کند.

پس مجموع این ادله، اشتباه قول نحویین را که می­گویند فعل بر زمان دلالت می­کند اثبات می­کند. مرحوم آخوند، سپس تحلیلی در این رابطه دارند مبنی بر اینکه حق در مسأله این است که هیئأت افعال دلالت می‌کنند بر خصوصیتی که آن خصوصیت در زمانیات، مستلزم وقوع در هیئت فعل ماضی در زمان ماضی است و مستلزم وقوع در زمان مستقبل است در فعل مضارع. پس زمان از حریم معنای افعال خارج شده است. البته خصوصیّت در هیئت ماضی، همان دلالت بر نسبت «تحققیّه» و در هیئت مضارع، دلالت بر نسبت «ترقبیّه» است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-66.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-66.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *