درس خارج اصول 91-92 جلسه 5

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجم درس خارج اصول

بررسی قول سوم

مرحوم محقق خراسانی، چون دو قول قبلی را به خاطر وجود اشکالاتی مردود می­داند، معتقد است که موضوع علم اصول، عنوان مخصوص ندارد، بلکه موضوع این علم، امری است کلّی که بر موضوعات پراکنده این علم منطبق و متحد است.

به عبارت دیگر، او می­گوید: موضوع علم اصول آن جهت جامع بین موضوعات مسائل علم اصول است که نام خاصی ندارد.

اشکال قول آخوند

اولین اشکالی که در اینجا به ذهن، متبادر می­شود این است که بحث ما در مقام اثبات، نه مقام ثبوت؛ زیرا در مقام ثبوت، مشخص است که موضوع هر علمی، جامع بین موضوعات مسائل است. لذا آنچه اهمیت دارد در مقام اثبات است. دومین اشکال این است که موضوع علم اصول نمی­تواند آن­قدر مبهم و پیچیده باشد که نتوان برای آن نام و عنوانی قرار داد، بلکه چنین بیانی راجع به موضوع علم اصول که علمی زنده و فعال است و همواره دارای جایگاه ویژه‌ای نزد بزرگان بوده، شایسته و منطقی نیست، البته اگر چنین تعبیری در خصوص برخی از علوم که تقریباً متروک و منزوی گردیده­اند، قابل قبول باشد، ولی درباره علم اصول، قابل پذیرش نیست.

نظر آیت‌الله بروجردی راجع به موضوع اصول

ایشان معتقد است، موضوع علم اصول «الحجة فی الفقه» است.

اساساً برخی از مسائل علم اصول به طور مستقیم در خصوص حجیّت و عدم حجّبت بحث می­کنند؛ نظیر خبر واحد، حجیّت ظواهر و امثال آن که قائلان به حجیّت، این مسائل را حول محور «الحجة فی الفقه» قرار داده و معتقدان به عدم حجیّت، اینها را از دایره «الحجة فی الفقه» خارج می­دانند. طبعاً آن دسته از مسائل علم اصول که محمولات آنها به طور مستقیم به حجیّت و عدم حجیّت، مرتبط نیست در حقیقت به همین مسأله بازگشت می­نماید.

برای مثال آیا اگر در علم اصول راجع به صیغه «افعل» بحث می‌شود در معنای وجوب، حجیّت دارد یا خیر؟

اساساً فلسفه تدوین تألیف کتب اصولی، آشنا نمودن پژوهشگران دینی به بحث حجّت در فقه است؛ زیرا بدون شک، نه تنها خداوند حکیم، بندگانش را رها نکرده، بلکه احکامی را برای ایشان جعل نموده و حجّت را برای آنها تمام کرده است. بنابراین، اصل وجود حجت، امری مسلّم است. لذا بحث درباره عوارض ذاتی آن است. از این رو، بحث در تعیّنات و خصوصیّات آن حجّت است؛ بدین معنا که آیا آن حجّت به وسیله خبر واحد، تعیّن پیدا می­کند یا به وسیله شهرت فتوایی یا اجماع منقول و نظایر آن؟

بنابراین، عنوان حجّت در همه مسائل اصولی، قابل طرح است و لذا می­توان گفت موضوع علم اصول، عنوان «الحجة فی الفقه» است.

البته مرحوم آقای بروجردی مسائلی نظیر «مقدمه واجب» و مسأله «ضد» را از مسائل علم اصول خارج می­داند و معتقد است که بازگشت اینها به حکم عقل است؛ ولی با اندکی تأمل می­توان این­گونه مسائل را نیز از جمله مسائل علم اصول دانست؛ چون حجّت، اعم از حجت شرعی و حجت عقلی است؛ چنانکه در مسأله اصل برائت، حجت عقلی، ملاک است.

المطلب السادس: تعریف علم الأصول

دربارۀ علم اصول، تعاریف گوناگونی مطرح شده که در ادامه به بررسی آنها می­پردازیم:

  1. تعریف مشهور: مشهور اصولیین علم اصول را اینگونه تعریف می‌کند که «هو العلم بالقواعد الممهدة للاستنباط الاحکام الشرعیة»؛ یعنی علم اصول، عبارت است از علم به قواعدی که برای استنباط احکام شرعی فراهم شده­اند.

اشکالات مرحوم آخوند خراسانی به تعریف مشهور از علم اصول

مرحوم آخوند اشکالاتی را بر این تعریف وارد می­دانند که عبارتند از:

اشکال اوّل

تعریف مزبور جامعیّت ندارد؛ زیرا این تعریف، مسائل زیادی از علم اصول را شامل نمی­شود، برای مثال ظنّ انسدادی بنا بر قول به حکومت را شامل نمی­شود؛ چرا که در این خصوص، عقل به حجیّت ظنّ حکم می­کند و حکم ظاهری جعل نمی­شود. در حالی که معنای حکومت آن است که مقدمات انسداد، سبب و واسطه برای حکم عقل به وجوب عمل بر طبق ظنّ می­باشند و ظن همانند علم، حجّت عقلیه است. بنابراین، مسألۀ حجیّت ظنّ در طریق استنباط حکم شرعی واقع نشده و به این جهت از اصول خارج می­گردد؛ چرا که علی الظاهر، مشهور در تعریف خود، استنباط قطعی را قصد کرده­اند. همچنین تعریف مشهور، اصول عملیه عقلیه مانند برائت، اشتغال و تخییر عقلی در شبهات حکمیّه را شامل نمی­شود. لذا این مسائل از گردونۀ علم اصول، خارج می­گردند. استنباط مشهور در این خصوص این است که به واسطه آنها نمی­توان به حکم شرعی توصّل پیدا کرد و تنها استطراداً در این علم بحث می‌شود؛ در حالی این کلام قابل قبول نیست؛ زیرا این مباحث و همچنین مبحث حجیّت ظنّ از مباحث برجسته علم اصول به­شمار می­روند.

اشکال دوم

تعریف مشهور مانعیّت ندارد؛ زیرا برخی از قواعد فقهیّه همچون قواعد اصولی در طریق رسیدن به حکم قرار می­گیرند. نظیر قاعدۀ «ما لا­یضمن بصحیحه لا­یضمن بفاسده»، «قاعده لا ضرر و قاعده لاحرج» و همچنین قاعده «طهارت»؛ مثل «کل شیٍ نظیف، حتی تعلم انه قذر» که با این تعریف، جزء قواعد اصولی واقع می­شوند؛ در حالی که هیچگاه در علم اصول از اینها بحث نمی­شود؛ چرا که اینها جزء قواعد فقهی به شمار می‌روند.

  1. تعریف آخوند خراسانی: مرحوم آخوند در تعریف علم اصول می‌گوید: «صناعة یعرف بها القواعد التی یمکن ان تقع فی طریق الاستنباط الاحکام او التی ینتهی الیها فی مقام العمل»؛[1]

علم اصول عبارت است از صناعتی که به وسیله آن، قواعدی که ممکن است در طریق استنباط احکام واقع شود یا در مقام عمل به آنها منتهی گردد، شناخته می­شود.

اشکال تعریف آخوند

اشکالی که به این تعریف، وارد است این است که مسأله اصولی باید قاعده ممهده برای استنباط حکم شرعی و یا وصول به وظیفه عملیّه باشد؛ در حالی که اصول عملیّه در طریق استنباط قرار نمی‌گیرند، بلکه خود این اصول عملیّه، وظیفه عملیّه هستند. برای مثال، اصل برائت همان وظیفه عملیه است، نه امری دیگر که با اصل برائت بدان برسیم. به عبارت دیگر، تمسک به وظیفه عملیّه، خودش قاعده اصولی است، نه اینکه قاعده اصولی در طریق آن قرار گرفته باشد.

اشکال دیگر اینکه علم مدوّن، همان نفس مسائل و قواعد است، نه صناعتی که با آن قواعد دانسته شود.

  1. تعریف مرحوم نائینی;: ایشان در تعریف علم اصول فرموده­اند: «عبارة عن العلم باللکریات الّتی لو انضمّت الیها صغریاتها یستنتج منها حکم فرعیٌ کلّی»[2] علم اصول، علم به کبریاتی است که اگر صغریات آن را به آن ضمیمه کنیم، حکم کلّی الهی استنتاج می­شود.

تعریف مرحوم نائینی نیز تعریف قابل قبولی نیست؛ زیرا همان اشکالات مربوط به تعریف مشهور به تعریف ایشان نیز وارد است؛ یعنی اشکال عدم جامعیّت و عدم مانعیّت در این تعریف نیز جریان دارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-05.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-05.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *