درس خارج اصول 91-92 جلسه 42

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهل و دوم درس خارج اصول

اشکال دیگر اینکه بر فرض بپذیریم که صحت حمل و عدم صحت سلب، علامت حقیقت باشد، علامت­بودن آن لغو است به دلیل اینکه قبل از آنکه صحت حمل و عدم صحت سلب، علامت حقیقت باشد امر دیگری علامت حقیقت است که تبادر است.

ما در پاسخ می­گوییم که الحیوان المفترس اسدٌ. در این مثال حیوان مفترس، موضوع و اسد، محمول است و این نوع حمل هم صحیح است؛ هرچند مستشکل می­گوید قبل از اینکه اسد را به حیوان مفترس حمل کنید معنایی به ذهن تبادر می­کند و حمل بعد از تبادر، واقع می‌شود.

این اشکال نیز پاسخ دارد؛ زیرا به لحاظ عملی و عرفی در مرحله عمل، تبادر و صحت حمل در عرض یکدیگر حرکت می­کنند و با هم نقش­آفرینی می­کنند. دلیل آن هم عرف است.

بنابراین، هم تبادر و هم صحت سلب در یک رتبه و مقام، علامت حقیقت هستند.

  1. اطراد

یکی دیگر از علائم حقیقت و مجاز، «اطراد» است. مقصود از اطراد آن است که وقتی لفظ بر موضوعی به اعتبار معنایش اطلاق شد، اطلاق آن بر سایر می­توان مصادیق آن معنا نیز صحیح باشد؛ مثلاً اطلاق انسان بر زید به اعتبار آن است که حیوان ناطق می­باشد. ازاین­رو، پر­واضح است که بر عمرو، بکر و خالد و جمیع مصادیق نوع، لفظ انسان را اطلاق کرد. لذا استعمال لفظ انسان در هر یک از مصادیق و افراد حیوان ناطق، حقیقی است.

یا اطلاق عالم بر زید به این لحاظ است که وی ذاتی است که مبدأ و مصدر؛ یعنی علم در او تحقق دارد. از این­رو، می­بینیم که تمام مصادیق و افرادی که این معنا در ایشان یافت می­شود، مورد اطلاق لفظ عالم قرار می­گیرند، به ناچار اطلاق این لفظ بر آنها حقیقت می­باشد.

پس از معلوم­شدن معنای اطراد، تصور معنای اطراد و تصور معنای عدم آن، روشن است. بنابراین، اگر اطلاق لفظ بر موضوعی به ملاحظه معنایی که نسبت به سایر افراد و مصادیق شیوع و اطراد دارد نبود معلوم می­شود که استعمال لفظ در آن مصادیق و افراد مجازی است.

همچون اطلاق لفظ «اسد» نسبت به «رجل شجاع» که اگر چه این فرد همچون حیوان مفترس از افراد شجاع می­باشد، ولی استعمال و اطلاق لفظ مزبور نسبت به این مصداق، شایع و مطرد نیست؛ در حالی که به ملاحظه حیوان مفترس، واجد اطراد است. لذا استعمال لفظ اسد در رجل شجاع، استعمال مجازی محسوب می­شود.

آیت‌الله خوئی معتقد است که اطراد، بارزترین علامت حقیقت است؛ زیرا ممکن است در «تبادر» و «صحت سلب» اشکالی پیش بیاید، ولی در اطراد این­گونه نیست.

اقسام اطراد

اطراد دو معنا دارد: 1. اطراد در تبادر؛ 2. اطراد در استعمال.

اطراد در تبادر به این است که یک لفظ در چند مقام و موقعیت استفاده شود و در همه مواقع یک معنا پیدا کند. این مورد را همان تبادر دانستند؛ چون اطراد در حاق لفظ است.

اطراد در استعمال نیز به معنای کثرت استعمال لفظ در یک معنا می‌باشد.

مثلاً کلمةالماءکه نزد همه افراد و در تمام صنوف یک معنا دارد؛ چراکه یک صنعتگر می­گوید الماء همان ماده سیال است. دانشمندان نیزمی­گویند: الماء همان ماده سیال است. یک کشاورز هم می­گوید: آب یک ماده سیال است.

آیت‌الله خوئی می­فرماید: یادگیری لغات بیگانه از طریق اطراد است و همچنین تعلیم و یادگیری زبان برای کودکان نیز از طریق اطراد، صورت می­گیرد. در واقع، یادگیری زبان، منوط با اطراد است؛ چون گاهی معنای معادل یک لفظ را می­دانیم ولی کاربردش را نمی­دانیم.

اشکال: اینکه می­گویید کثرت استعمال لفظ در یک معنا، علامت حقیقت است صحیح نیست؛ چون در مجازات هم این­طور است.

جواب: آیت‌الله خوئی در پاسخ این اشکال می­فرماید: این نیز همان حقیقت است و دیگر مجاز نیست!

غالب علمای علم اصول، اطراد را یکی از علائم حقیقت می­دانند، حتی برخی از ایشان سبب منحصر از تشخیص معنای حقیقی را اطراد دانسته و می­فرمایند: اطراد قطعاً کاشف از حقیقت است و آن عبارت است از استعمال لفظ خاص در معنای مخصوص در موارد مختلفه به واسطه محصولات عدیده، البته با القاء آنچه که قرینه واقع­شدن آن برای مجاز متحمل باشد و این طریق عملی منحصردر جهت تعلیم لغات بیگانه و استکشاف حقایق عرفی می­باشد.

توضیح مطلب اینکه معنای اطراد این نیست که کسی مسأله­ای را پیش خودش حل نموده و از اطلاقات نزد خودش پی به حقیقت ببرد. به عبارت دیگر مسأله اطراد در واقع شبیه تبادر و صحت حمل عند النفس نیست، بلکه مانند تبادر و صحت حمل عند الغیر است؛ مثلاً وقتی کسی که آشنایی به لغت و زبان یک منطقه ندارد در زمان ورود به آن منطقه، لغات و الفاظی را که مردم آنجا به آن تکلم می­کنند را مورد توجه قرار می­دهد؛ مثلاً از جهت آنکه ساکنین آن شهر عرب­زبان هستند، استعمال آنها را زیر نظر می­گیرد و به عنوان مثال لفظ «ماء» را در استعمال مردم شهر ملاحظه می­کند و می­بیند در لسان زید، «ماء» موضوع برای محمولی واقع گردیده و از آن جسم سیّال اراده شده و در لسان عمر نیز لفظ «ماء» موضوع برای محمولی واقع گردیده و همین­طور در جایی مشاهد می­کند که مولی به عبدش فرمان داده: «جئنی بماء» و هم­چنین در استعمالات دیگر که در مجموع آنها از ماء، جسم سیال اراده شده است. آنگاه، تردید می­کند در اینکه آیا این نوع استعمال یعنی استعمال؛ لفظ «ماء» در جسم سیال، مستند به نفس لفظ بود یا آنکه لفظ مقرون به قرینه­ای است. و از این حیث که به خاطر اطراد بانتفاء قرینه در این نوع استعمال قطع پیدا کرده، لذا علم پیدا می­کند که این نوع استعمالات مستند به وضع واضع است و در نتیجه معنای حقیقی، ثابت می­گردد.

مسأله تعلیم اطفال به لغات و الفاظ نیز بدین طریق صورت می­گیرد و این خود دلیل دیگری بر مدعای ما می­باشد.

اصولیین در علت انحصار علامیت اطراد در معنای حقیقی می­فرمایند: تصریح واضع گرچه معنای حقیقی را تثبیت می­کند، اما این طریق به ندرت یافت می­گردد. اما تبادر، ولو وضع به واسطه آن ثابت می­گردد، ولی در تبادر یا باید انسان قبلاً از طریقی، عالم به وضع باشد یا اینکه از راه اطراد، علم حاصل کند. با توجه به این نکته، اطراد رتبه­اش مقدم بر تبادر می­باشد. از این­رو، به عنوان سبب واحد در تشخیص حقیقت به شمار می­آید.

مشهور، اطراد را پذیرفته­اند؛ هر چند مرحوم آخوند، آن را نمی­پذیرد و اشکالاتی را در کفایه در همین زمینه، بیان می­کند که البته به همه آن اشکالات، جواب داده شده است.

بعضی از علما؛ مثل مرحوم اصفهانی در «نهایه الدرایه» تقریر دیگری از اطراد را بیان کردند و آن «اطراد در تطبیق» است.

اطراد در تطبیق

اگر بخواهیم بدانیم استدلال لفظی برای معنایی، حقیقی یا مجازی است، ابتدا باید بدانیم اگر استعمالش برای افرادش، شیوع داشته باشد، می­گوییم حقیقی است؛ مثلاً انسان که یک معنای کلی است و منطبق بر افراد کثیره است بر همه اطلاق می­شود لذا می­فهمیم که استعمال کلمه انسان بر افراد متعدد، استعمال مجازی است.

در واقع، اگر استعمال اطراد در تطبیق نباشد، مجاز است؛ مثلاً می‌گویید «رأیت اسداً یرمی». در اینجا منظور شما از اسد، رجل شجاع است. اما می­گویید اسد؛ در حالی که در شجاعت خودش انطباق به نحو اطراد ندارد، پس شما نمی­توانید در هر جایی کلمه اسد را به کار ببرید. یا مثلاً برای انسان شجاع، اسد به کار می­رود ولی برای یک مورچه شجاع، لفظ اسد، کاربردی ندارد.

مطالبی که بیان شد در واقع به نوعی اشکال به نظر می­رسید لذا در پاسخ می­گوییم در مجازات نیز همین­طور است. این­طور نیست که اطراد در تطبیق، فقط علامت در حقیقت باشد؛ چون ممکن است یک امری معنای مجازی داشته باشد، اما معنای مجازی نیز سعه داشته و بر افراد کثیری انطباق دارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-42.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-42.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *