درس خارج اصول 91-92 جلسه 41

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهل و یکم درس خارج اصول

پیش­تر گفته شد که تبادر در صورتی از علائم حقیقت است که مشروط به عدم قرینه باشد و اگر تبادر، مستند به حاق لفظ باشد، نه قرینه، علامت است براینکه معنای حقیقی مراد است.

اشکال: اما مرحوم شهید صدر به این مسأله اشکال کرده­اند، ایشان می­فرماید: ما دو نوع تبادر داریم: 1. شخصی؛ 2. نوعی. در اینجا کدام نوع از تبادر، ملاک در حقیقت است؟

خود ایشان در جواب می­گویند: ما یک اصل عقلایی تحت عنوان اصالةالتطابق در مسأله داریم و باید به آن رجوع کنیم.

شهید صدر در دوران میان ظهور شخصی و ظهور نوعی می‌فرماید: اصل بر این است که وقتی برای من «شنیدن» معنای ظهور دارد این را تطابق می­دهم که نوع مردم هم همین به ذهنشان متبادر می­شود. بر اساس اصل عقلایی «اصالةالتطابق» ظهور فردی، تطابق پیدا می­کند بر ظهور نوعی. ایشان معتقد است که اگر این اصل نباشد تفهیم و تفهم امکان ندارد؛ چون ممکن است هر کسی برداشتی از یک لفظ داشته باشد و حال آنکه صحیح نیست که استنباط و فهم یک معنا، دچار ظن و گمان باشد و تفهیم و تفهم خدشه­دار شود.

بنابراین، تبادر اگر «شخصی» باشد بنا بر اصل عقلایی اصالةالتطابق بر تبادر نوعی هم تطابق پیدا می­کند. پس در دوران بین تبادر شخصی و تبادر نوعی، تبادر شخصی، مقدم است.

خلاصه اینکه تبادر، علامت حقیقت است و اگر ذهن به یک معنا متبادر نشود، قطعاً استعمال لفظ در آن معنا مجازی خواهد بود.

  1. صحت حمل و عدم صحت سلب

برخی از اصولیین، عدم صحت سلب لفظ از معنایی که شک و تردید در وضعش وجود دارد را به­عنوان علامت حقیقت و صحت سلب را علامت مجاز دانسته­اند و بر همین اساس، متذکر شدند که صحت حمل لفظ بر معنایی که مشکوک الوضع است، علامت حقیقت و عدم صحت حمل، علامت مجاز می­باشد.

به عبارت دیگر، عدم صحت سلب، علامت حقیقت و صحت سلب، علامت مجاز می­باشد؛ یعنی چنانچه لفظ در معنای حقیقی خود استعمال شده باشد، سلب معنای مزبور از آن غیر ممکن خواهد بود؛ مثلاً اگر کلمۀ اسد در حیوان مفترس، استعمال شود نمی­توان عنوان اسدبودن را از آن سلب نموده و بگوییم: «هو لیس بأسد»، ولی اگر در «رجل شجاع» استعمال گردد می­توان عنوان اسدبودن را از آن سلب نموده و گفته شود: «هو لیس بأسد». بنابراین، عدم صحت سلب، علامت حقیقت و صحت سلب، علامت مجاز می­باشد.

اقسام حمل

در اینجا ذکر این نکته لازم است که اصولیین معتقدند حمل هر محمولی بر موضوع، از این دو شکل، خارج نیست؛ یا حمل اولی ذاتی است یا حمل شایع صناعی.

حمل اولی و ذاتی، آن است که موضوع و محمول مفهوماً و مصداقاً با هم متحد باشند؛ مانند حمل یکی از مترادفین بر دیگری، مثل الانسان حیوان ناطق و الانسان بشر.

حمل شایع صناعی، آن است که موضوع، مصداق و فردی از محمول بوده و به حسب مفهوم با هم متغایر باشند؛ چون مفهوم موضوع، جزئی و مفهوم محمول، کلی است؛ مانند: زید انسان یا الانسان حیوان.

با توجه به این نکته در توضیح طریقه اول و دوم به نحو اختصار می‌گوییم: برای تشخیص مجاز و حقیقت از راه حمل و صحت سلب حمل اگر معنایی را موضوع قرار داده و لفظ مورد آزمایش را توانستیم به حمل اولی یا شایع بر آن حمل کنیم، معلوم می­شود که معنای مورد نظر، معنای حقیقی لفظ است؛ چنانچه در مثال «حیوان المفترس اسد»، چنین است، والا نه­تنها حمل صحیح نبود، بلکه سلب آن صحت داشت. ازاین‌رو، کشف می­شود که لفظ مسلوب از معنا مجازاً در آن استعمال می­شود؛ چنانچه در مثال «رجل شجاع لیس بأسد» چنین می­باشد، پس اگر در موردی لفظ «اسد»، استعمال و از آن «رجل شجاع» اراده شد معلوم می­شود این استعمال، استعمال مجازی است.

در اینجا مرحوم آخوند معتقد است که هر دو نوع حمل، علامت حقیقت هستند.

اما مرحوم شهید صدر می­فرماید: در هر دو صورت، صحت حمل، علامت حقیقت است.

بدین ترتیب آن لفظی که معنایش برای ما مشخص است، موضوع قرار می­دهیم و لفظی را که می­خواهیم معنایش را بفهمیم، محمول قرار می­دهیم؛

مثلاً معنای «الحیوان مفترس» برای ما مشخص است، حال می­گوییم «الحیوان مفترس اسد». در اینجا اسد، محمول است؛ چون می­خواهیم معنایش را بفهمیم. یا در مثال زید «انسانٌ» آیا معنای انسان مشخص شد؟

آخوند در پاسخ می­گوید معنای انسان کاملاً برای ما مشخص نشد، بلکه انسان بر چیزی حمل شد که آن چیز مصداق انسان است، البته همین­که فهمیدیم زید، مصداقی از مصادیق انسان است کافی است.

بنابراین، باید توجه داشت که در حمل اولی ذاتی و در حمل شایع صناعی آن معنا و لفظی که برایمان مشخص است موضوع قرار می­دهیم و آنکه مبهم است، محمول، بعد بررسی می­کنیم که این حمل، درست است یا خیر؟ اگر درست بود اطلاق حقیقی است و الا فلا.

مرحوم امام خمینی; در این باره می­گوید صحت حمل و عدم صحت سلب، علامت حقیقت نیست، بلکه همان تبادر است.

مرحوم خوئی; این مسأله را نمی­پذیرد و معتقد است وقتی شما می‌گویید «الانسان عالم»، خود همین سه سطح دارد:

  1. ملفوظ (آنچه را تلفظ می­کنید)؛ مثل الانسان عالمٌ.
  2. معنای انسان و معنای عالِم را به یکدیگر حمل می­کنید؛ یعنی معنای عالم را بر انسان حمل می­کنید.
  3. سطح سوم، مربوط به عالَم واقع است که از معنا حکایت می­کند که ما با این مورد کاری نداریم.

آیت‌الله خوئی; در ادامه می­افزاید که حمل در عالَم معنا واقع می‌شود، نه در عالَم لفظ. وقتی می­گویید «زید کاتبٌ»، کلمه کاتب بر زید حمل نمی­شود؛ چون لفظ بر لفظ حمل نمی­شود. باب حمل، مرتبط با باب معناست؛ یعنی در واقع معنای کاتب بر معنای زید حمل می­شود. اگر این طور باشد موضوع و محمول که در عالم معنا هستند و این چه ربطی به لفظ دارد که آیا معنای لفظ حقیقی است یا مجازی؟

ظاهراً مرحوم امام و مرحوم خویی، گمان کرده­اند که مرحوم آخوند به این مطلب توجهی نداشته­اند. در حالی که مرحوم آخوند خیلی خوب به این مطلب توجه داشته است، منتهی تفسیری که ایشان کرده است به گونه­ای به مخاطب، القاء می­کند که گویی لفظ را با معنا (معنای ارتکازی و اجمالی) در باب حمل نیز دخالت داده، نه با لفظ به تنهایی.

«ثم انّ عدم صحة سلب اللفظ بمعناه المعلوم المرتکز فی الذهن اجمالاً کذلک ان معناه تکون علامةً کونه حقیقة فیه».

آخوند می­گوید: شما وقتی می­گویید «زیدٌ کاتب»، یا «زیدٌ عالم»، خود این عالم یا کاتب بودن به همراه معنای اجمالی و ارتکازی آن بر «زید حمل» می­شود، نه خود لفظ کاتب یا عالم.

همچنین با شنیدن جمله «زیدٌ انسانٌ»، یک معنای اجمالی از انسان در ذهن، پدیدار می­گردد، منتهی نمی­دانیم آیا انسان در حمل بر زید، صادق است یا خیر؟ و الا علم اجمالی نسبت به خود محمول که انسان باشد داریم. لذا انسان را با آن علم اجمالی و ارتکازی که در ذهن داریم بر زید حمل می­کنیم.

محقق اصفهانی و دیگران نیز چنین نظری دارند. از این­رو، مرحوم اصفهانی، اعتقاد دارد که کلام مرحوم آخوند درست است؛ چرا که ایشان نمی­خواهند بگویند که لفظ بر لفظ حمل شده است، بلکه لفظ به همراه معنای ارتکازیش، هم در عالم معنا و هم در عالم لفظ، حمل بر موضوع می­شود. حال که حمل شد می­توانیم معنای حقیقی و مجازی آن را کشف کنیم تا ببینیم این معنای ارتکازی که در ذهن هست به همراه معنای ارتکازی­ای که بر موضوع حمل می­کنند، درست است یا خیر؟ اگر حمل درست بود معنا، حقیقی است و اگر درست نباشد معنا، مجازی است.

بنابراین، معنای ارتکازی قابل حمل است و این نشان می­دهد که حمل صحیح است و استعمال لفظ بر معنا حتماً استعمال «فی ما وضع له» است و ایرادی ندارد.

همچنین مشهور معتقدند که صحت حمل وعدم صحت سلب، علامت حقیقت و عدم صحت حمل و صحت سلب، علامت مجاز است.

اشکال دور

مشابه همان اشکالی که در تبادر، نقل شد و در ضمن آن مستشکل اظهار نمود که علامت­بودن تبادر برای حقیقت، مستلزم دور است در اینجا نیز طرح شده؛ زیرا اگر بخواهیم عدم صحت سلب را علامت برای حقیقت بدانیم «دور» پیش می­آید؛ چرا که عدم صحت سلب، موقوف است بر علم به موضوع له و علم به موضوع له نیز به حسب فرض، موقوف است بر عدم صحت سلب و این دورِ آشکار و واضح است.

در جواب، همان پاسخی را که در آنجا ذکر شد می­آوریم و می­گوییم که مقصود از عدم صحت سلب یا از نظر مستعلِم و کسی است که در مقام استعلام برآمده و یا منظور عدم صحت سلب نزد اهل محاوره است.

در صورت اول، عدم صحت سلب، موقوف است بر علم اجمالی به موضوع له و علم تفصیلی به آن موقوف است بر عدم صحت سلب و این دور نیست؛ چون طرفین آن با هم متفاوت هستند.

و در صورت دوم، علم مستعلم به موضوع له، موقوف است بر عدم صحت سلب لفظ از معنا نزد اهل محاوره، در حالی که عدم صحت سلب لفظ از معنا نزد ایشان، هیچ توقفی بر علم مستعلم به موضوع له ندارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-41.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-41.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *