درس خارج اصول 91-92 جلسه 40

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهلم درس خارج اصول

ادامه بحث مربوط به حقیقت و مجاز

علائم حقیقت و مجاز

  1. تبادر

دلالت هرگونه لفظ بر هر معنایی، منوط بر وجود سبب می­باشد و سببِ تصور آن از یکی از امور سه­گانه خالی نخواهد بود؛ یعنی سبب یا باید به نحو «مناسبت ذاتیه» باشد که بطلان آن قبلاً معلوم گشت و یا به نحو «علاقه وضعیه» و یا «قرینه حالیه» یا «قرینه مقالیه». بنابراین، هرگاه انسان علم پیدا کند که دلالت، مستند به خود لفظ است ـ بدون آنکه به قرینه اعتماد شود ـ ، در این صورت، دلالت از نوع علاقه وضعیه خواهد بود. مستند بودن دلالت به نفس لفظ بدون اعتماد به قرینه، مقصود و مراد ارباب فن می­باشد که می­فرمایند: «تبادر، علامت حقیقت است و مقصود از کلمۀ تبادر، سبقت گرفتن معنا از نفس لفظ است که تجرد از هرگونه قرینه است».

لازم به ذکر است «تبادر» به­عنوان علامت در آثار متأخرین از اصولیین مطرح می­باشد، اما در کتب قدیمه اولین علامت حقیقت را تبادر معرفی نکرده­اند، بلکه «تنصیص» و «تصریح اهل لغت» را به­عنوان اولین علامت از علائم حقیقت دانسته­اند، اما به لحاظ بحثی که متأخرین در مباحث عقلیه مطرح می­کنند و مسأله­ای را به­نام حجیت قول لغوی مطرح می‌کنند و اکثراً نیز قائل به عدم حجیت آن بوده­اند، تنصیص اهل لغت به­نظر ایشان حقیقت نمی­باشد. ازاین­رو، اولین علامت را تبادر معرفی نموده­اند.

در تبادر، لازم است جهاتی مورد توجه قرار گیرد و در ادامه به آنها اشاره می­شود:

الف) معنای تبادر: یکی از جهات مبحث تبادر، معنای تبادر است. همانطور که از ماده آن فهمیده می­شود معنای تبادر، سبقت­گرفتن معنا به ذهن است و یا به­عبارت دیگر، تبادر؛ یعنی «خطور المعنی فی الذهن بمجرد سامع اللفظ و اطلاقه».

ب) نتیجه تبادر: یکی از اموری که دانستن آن ضروری است این است که چه اثری بر تبادر مترتب می­گردد؟ آیا نتیجۀ تبادر این است که این معنا معنای حقیقی لفظ است؟ و یا هدف دیگری منظور است؟

باید گفت تبادر، صرفاً حقیقی­بودن لفظ را اثبات می­کند و از جهات دیگر نمی­توان از آن استفاده کرد.

ج) وجه علامت بودن تبادر: علت اینکه تبادر، علامت حقیقت است، وجود اولویت و خصوصیت در آن است؛ یعنی متبادر­شدن یک معنا از میان معانی محتمله باید به جهت یک خصوصیتی باشد و در اینجا خصوصیتی غیر از معنای حقیقی­بودن تصور نمی­گردد. ازاین­رو، تبادر را علامت حقیقت دانسته­اند.

د) شرط علامت بودن تبادر: باید توجه داشت که کاشفیت تبادر از معنای حقیقی به­طور مطلق نمی­باشد، بلکه مشروط است به اینکه مستند به حاق (نفس) لفظ باشد؛ یعنی قرینه در تبادر هیچ نقشی نداشته باشد، بلکه استفاده تبادر صرفاً از طریق نفس لفظ باشد.

حال این سؤال پیش می­آید که اگر یک لفظی اطلاق شود و از آن معنایی به ذهن انسان تبادر کند و احتمال قرینه هم وجود داشته باشد آیا می­شود به اصل عدم قرینه، رجوع کرد و قرینه را نفی کرد؟

مرحوم آخوند; در پاسخ می­فرماید: نمی­توان به اصل عدم قرینه رجوع کرد؛ چون اصالة عدم القرینه مربوط به کشف مراد متکلم است، نه کشف حقیقت وضع. پس نفی قرینه و رجوع به اصل عدم قرینه در اینجا معنا ندارد.

مثلا شخصی گفته «رأیت اسداً»، ما نمی­دانیم مراد آن شخص از اسد، حیوان مفترس است یا رجل شجاع و احتمال وجود قرینه را هم می‌دهیم. می­گوییم اصالة عدم القرینه، وجود قرینه را نفی می­کند و مراد متکلم بر اینکه اسد در حیوان مفترس استعمال شده، ثابت می­شود. پس اصالة عدم القرینه برای تشخیص مراد متکلم است، البته بعد از آنکه معنای حقیقی و مجازی مشخص شده باشد. اما در مانحن فیه بحث بر روی خود وضع است، نه تشخیص مراد متکلم.

بنابراین، اگر تبادر، علامت حقیقت است منظور تبادر حاقی است؛ یعنی تبادر و انسباق مربوط به حاق (نفس) لفظ است، نه قرینه.

اشکال: بر این مطلب که تبادر، علامت حقیقت است اعتراض و اشکال شده است. این اشکال از این قرار است که:

در تبادر می­بایست، سبب وجود داشته باشد و سبب تبادر، علم به وضع می­باشد؛ چون بدیهی است انسباق و انتقال از لفظ به معنایش در هر لغتی که باشد، برای شخص که عالم به آن لغت نباشد، حاصل نمی‌شود. بنابراین، تبادر متوقف است بر علم به وضع. پس اگر تحصیل علم به وضع و اثبات­نمودن حقیقت به سبب تبادر باشد، مستلزم دور و توقف الشیء علی نفسه است و آن محال است.

بنابراین، معقول نیست که تبادر، علامت حقیقت باشد تا به واسطه آن علم به وضع حاصل شود با اینکه تبادر به واسطۀ علم به وضع حاصل می­شود.

پاسخ اشکال: هر شخصی از هر قومی که باشد و با آن سروکار داشته باشد به ناچار الفاظی را که در میان قوم، متعارف است به تبعیت از آنان استعمال می­کند و در ذهن خود، معنای لفظ را ارتکازاً قرار می­دهد؛ به‌گونه­ای که در صورت شنیدن همان لفظ، ذهن به معنای آن متبادر می‌شود. در حالی که، ارتکاز مزبور نیز بدون توجه و التفات به خصوصیات معناست. پس هر­گاه انسان، شناختن معنا و خصوصیات آن را به نحو تفصیلی، اراده کند و نفس را به آن توجه دهد، در واقع از معنایی جستجو می­کند که در نفس او مرتکز است و مستقلاً به آن نظر می­کند بدون آنکه قرینه­ای موجود باشد. لذا انسان ملاحظه می­کند که از لفظ خاص، معنای ارتکازی آن متبادر است، سپس علم پیدا می­کند که لفظ خاص، حقیقت است در معنای خود.

بنابراین، توجه وعلم تفصیلی به وضع، متوقف است بر تبادر؛ اما تبادر، موقوف بر علم ارتکازی به وضع لفظ برای معنای مخصوص خود می­باشد که توجه تفصیلی به آن ندارد. لذا به هیچ وجه «دور» پیش نخواهد آمد.

حاصل مطلب اینکه در اینجا در واقع دو علم وجود دارد: یکی علم تفصیلی که متوقف بر وجود تبادر است و دیگری علم اجمالی ارتکازی که تبادر بر آن توقف دارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-40.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/Usol-91-40.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *