درس خارج اصول 91-92 جلسه 22

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه بیست و دوم درس خارج اصول

ادامه بحث مربوط به هرمنوتیک هایدگر

همانطور که در جلسۀ پیش عرض کردم بایستی خیلی فشرده به بحث هایدگر بپردازیم، شاید من بتوانم دو، سه مورد از عناصر هرمنوتیکی هایدگر را عرض کنم. اغلب بحث‌های هایدگر مباحث فلسفی است، من اینجا باید یک نکته را قبل از شروع بحث عرض کنم و آن اینکه بحث‌های هایدگر کاملاً حالت انتزاعی دارد یعنی انتظار نداشته باشید که بنوعی بتوانیم بصورت کاربردی و عملی در عالم خارج برای این بحث، یک ردپا پیدا کنیم. لذا اگر مي‌گویند مباحث هایدگر جنبۀ عارفانه یا در معرفت النفس خیلی دخالت دارد، درست است.

همانطور که جلسۀ قبل خدمت شما عرض کردم، از نظر هایدگر ما باید سراغ اصل وجود برویم، آنچه برای هایدگر مهم است، هستیِ هست‌هاست و نه خودِ هست بلکه آن هستی که پشتِ هست، پنهان شده را باید شناسایی کنیم.

ـ ایشان اصلاً تفکیک بین وجود و ماهیت را قبول ندارد و اصلاً برای انسان ماهیت قائل نیست. هایدگر کلمۀ اگزیستانس «existence» را فقط برای انسان و کلمۀ«being» را بعنوان مطلق وجود و هستی بکار مي‌برد. ایشان هدف دارد و آن اینکه معتقد است در کلمۀ «existence» پیشوند «ex» به معنای خروج است بدین معنا که انسان از خود فراتر مي‌رود، از یک وضعیتی خارج و به وضعیت جدیدی منتقل مي‌شود یا از یک فاز به فازی دیگر و از یک مرحلۀ نقصان به مرحلۀ کمال مي‌رود. ولی این راجع به خداوند صدق نمي‌‌کند، خداوند کمال محض و کمال مطلق است لذا مي‌توان «being» را راجع به خدا بکار برد اما ایشان در مورد انسان «existence» را بکار مي‌برد. «existence» یعنی حالت فراروندگی که در برابر امکاناتی که با آنها مواجه است، هر یک از این امکانات تدریجاً تحقق پیدا مي‌کند. تعبیر او «existence» است که بنوعی مواجهه با ساحت و حوزۀ امکانات است که از یک طریقی از یک حالت و وضعیت به وضعیت دیگری انتقال پیدا مي‌کند. یکی از ویژگی‌های دازاین همین حالت در افتادگی، وضعیت یافتگی است یعنی در یک وضعیت خاص قرار گرفتن، بعضی‌ها این را چند جور ترجمه کرده‌اند. از نظر هایدگر انسان از قبل تعین خاص ندارد و آنچه خود او انتخاب مي‌کند، بهمان صورت تعین پیدا مي‌کند و اینجاست که ایشان مي‌گوید «بحث تفکیک مي‌ان وجود و ماهیت مربوط به متافیزیک است و ربطی به فلسفه‌ی ما ندارد. اصلاً انسان ماهیت ندارد چون این انسان است که با انتخاب خود مي‌ تواند ماهیت خود را شکل بدهد و بنوعی در تحقق امکانات وجودی نقش داشته باشد.» لذا در نظر هایدگر از زمان‌های سه گانه، فقط زمان حال معنا دارد منتها زمان حالی که نگاه به آینده دارد. پس معنای وجود از نظر هایدگر همان است که «اگزیستانس» یک خصوصیتی دارد که فقط راجع به انسان بکار مي‌رود. انسان بالفعل ماهیت ندارد و باید ماهیت او شکل پیدا کند چون ایشان وقتی کلمه «دازاین» را بکار مي‌گیرد، او خود را در برابر امکانات وجودی قرار مي‌دهد و تدریجاً بخشی از امکانات او تحقق پیدا مي‌کند و هر بار که با تحقق این امکانات مواجه است، ماهیت «دازاین» شکل مي‌گیرد. لذا اینجا با یک نوع انتخاب هم همراه است، نه اینکه با انتخاب همراه نباشد چون ایشان برای جبر هم یک تعریف خاص دارد مثلاً اینگونه تعریف مي‌ کند که «ما قدرت برای انتخاب داشته باشیم و نتوانیم انتخاب کنیم اما در حالت وضعیت یافتگی به دنیا افکنده شده ایم و در موقعیت انتخاب و گزینش قرار نداریم پس اینجا جبر معنی ندارد.» پس آن بحثی که مي‌گوییم وجود قبل از ماهیت است؟ وجود اصالت دارد یا ماهیت؟ اصلاً اینجا مطرح نیست لذا مي‌ گوید «این مال متافیزیک است.» چون بحث ایشان کاملاً وجودشناسی است اصلاً بحث معرفت شناسانه ندارد که بخواهد قائل به بحث تفکیک باشد.

هایدگر مي‌خواهد از واژۀ «دازاین» تعریف وجودشناسانه استفاده کند. «da» بمعنای اینجا و آنجاست و «sein» بمعنای هستی است یعنی «هستی اینجا آنجا». «da» که مي‌گویند اسم اشاره‌ی مکان است منتها مکان، یک مکان فرضی است، چنانچه هایدگر زمان را هم به آن ملحق مي‌ کند. چون از نظر هایدگر وجود با زمان یکی است و اینها از هم جدا نیستند، از این جهت از «Dasein» یعنی «هستی اینجا یا آنجا» هم بلحاظ مکانی و هم بلحاظ زمانی معنایی را بیرون مي‌کشد. خلاصه آن معنای «اگزیستانسیال» است که ایشان در نظر مي‌گیرد چون معتقد است «دازاین» روشنایی وجود است، «دازاین» جلوه‌ای از هستی است، اصلاً خود انسان نشان، روشنایی و نورانیتی از وجود است. ما خود وجود را که نمي‌بینیم، جلوۀ آن وجود را که «دازاین» و انسان باشد، به تعبیر ایشان از حجاب بیرون مي‌آید و منکشف مي‌شود.

بحث مهم دیگر ایشان زبان و همچنین زمان است، اینها از عناصر مهم هرمنوتیکی هایدگر است. اجازه دهید که من اول در مورد زبان صحبت کنم که مفهوم ایشان از زبان چیست؟ خب مسلماً به ذهن ما این طور مي‌آید که وقتی مي‌گوییم زبان یعنی یک تعریف ابزاری و مفهومی است که در نقل و انتقال معنا آن را بکار مي‌گیریم. ولی این معنا اصلاً مدنظر هایدگر نیست، ایشان یک تعریف جدیدی و به تعبیر دیگر زبان جدیدی را برای مباحث هستی شناسانۀ خود انتخاب مي‌کند که زبانِ «اگزیستانسیال» است. او مي‌ گوید «نباید به زبان بصورت مفهومی و معقولی نگاه کنیم.» ایشان زبان را به وجود پیوند مي‌زند و لازمۀ وجود را زبان مي‌داند و مي‌گوید «زبان خانۀ وجود و خانۀ هستی است.» و این شعاری است که معمولاً مفسران مبانی هرمنوتیکی هایدگر آن را ذکر مي‌کنند. ببینید دو نظریه راجع به زبان وجود دارد:

  1. یک نظریه ابزاری است و به زبان بصورت ابزاری نگاه مي‌شود.
  2. یک نظریه هم بنام «constitutive» یا قوام دهندگی است.

یعنی در بحث زبان شناسی که این دو نظریه وجود دارد، بحث کرده‌اند. بعضی مفسران مبانی هرمنوتیکی هایدگر گفته‌اند «هایدگر متقدم به زبان بیشتر نظر ابزاری داشته و نگاه او ابزارانگارانه بوده است اما از نظر هایدگر متأخر بیشتر معنای قوام بخشی داشته است.» اما واقعیت این است که همه جا معنایی که هایدگر انتخاب مي‌کند، معنای قوام بخشی است حتی جاییکه با اصطلاح «instrumental» و ابزار انگارانه از آن یاد مي‌کند، باز هم معنای قوام بخشی است. ایشان معتقد است که اصلاً زبان یک نسبت است، ما وقتی نسبتی با وجود برقرار مي‌کنیم، از این نسبت تعبیر به زبان مي‌کند و اگر ما نتوانیم با یک شیء نسبتی برقرار کنیم، اجازۀ ظهور و انکشاف به آن نداده ایم، در نتیجه این زبانی که حالت قوام بخشی دارد، آنجا این حالت را ندارد. اجازه دهید بگونۀ دیگری عرض کنم، همین مثال چکش و معمار که در کتاب‌های ایشان آمده است، این بحث را مي‌خواهد روشن کند. مي‌خواهد بگوید «مقوم وجود معمار، همین چکشی است که در دست اوست. ابزارهایی که در اختیار معمار هستند، مقوم وجودی معمار هستند. چرا؟ چون نسبتی که بین آنها برقرار شد، آن ابزار قوام بخش معمار است و خود او توجه ندارد، مگر یک سبب و موجبی پیش بیاید تا به این نسبت توجه کند.» و لذا ایشان مي‌گوید «ما معتقدیم که زبان حالت ابزاری بمعنای نقل و انتقال معنا نیست بلکه زبان نسبتی است بین انسان و خود اشیاء یا وجود برقرار مي‌شود. همین که نسبت برقرار شود و وجود منکشف شود، تجلی گاه آن زبان است چون زبان خانه‌ی وجود است. زبان یعنی نسبت و اگر نسبت نباشد، وجود ظهور پیدا نمي‌‌کند.» من اگر نتوانم با چیزی نسبت برقرار کنم، قطعاً آن وجود و هستی اینجا منکشف نمي‌شود. از این جهت ایشان مي‌گوید «ما در زبان یک سطح زبان و یک عمق زبان داریم.» تمام آنچه در فلسفۀ تحلیلی و منطق داریم حتی بحث‌های سمنتیکی و اپیستمولوژی را در نظر بگیرید، همۀ اینها به لایه نخست و سطح زبان توجه دارند و نه به سطوح و لایه‌های زیرین زبان. چون اینها بیشتر دنبال این هستند که یک معنای معرفت شناسانه از آن بیرون بکشند و نه وجودشناسانه و لذا ایشان مي‌خواهد بگوید «آنهایی که با سطح زبان سر و کار دارند، هرمنوتیک بحساب نمي‌آیند و کار آنها هرمنوتیکی نیست.» چون هایدگر تمایز بین فاعل شناسا و موضوعی که مي‌خواهد مورد شناسایی قرار بگیرد را انکار کرده است و لذا مي‌ خواهد بگوید «چنانچه ما بتوانیم از سطح زبان عبور کنیم و به عمق و ژرفای زبان برسیم. آنچه را که در قالب لفظ نمي‌گنجد یا گوش انسان به آسانی نمي‌شنود و متکلم به آسانی نمي‌تواند بیان کند، به لایه‌های زیرین زبان مربوط مي‌شود و پشت استعاره، تمثیل‌ها و کنایه‌ها پنهان شده است. آنوقت یک هرمنوتیک مي‌خواهد که با آن زبان آشنا باشد و آن معانی پشت و ماورای لایۀ نخستین را بیرون بکشد.» از این جهت تعریفی که از زبان دارد، بعنوان عمق و ژرفای زبان متعارف و زبان مفهومی از آن یاد مي‌کند البته ایشان مي‌گوید «من مخالف با زبان سطحی، معقولی و مفهومی نیستم ولی هرمنوتیک با این کاری ندارد و ما که یک بحث آنتولوژیکالی داریم، با سطح زبان کاری نداریم. چون ما مي‌خواهیم با اصل وجود و هستی نسبت برقرار کنیم لذا زبان همان نسبت است. اگر شما متنی را در نظر بگیریم، این متن سطوح و لایه‌های مختلفی دارد، یک هرمنوت با لایه‌های زیرین کار دارد.» ایشان این بحث را مفصلاً در کتاب «وجود و زمان» دنبال مي‌کند و تا جایی مي‌رسد که بقول بعضی از مفسران مي‌گویند «دو عالم برای زبان وجود دارد، یک عالم رو زبانی و یک عالم زیر زبانی است.» این تعبیری است که بعضی اساتید دارند و درست هم هست. رو زبانی همان سطح نخست زبان است که بیشتر به الفاظ به نوع «instrumental» توجه دارد. آنچه مهم است، عالم زیر زبانی است که با فرهنگ در ارتباط است یعنی اگر کسی بخواهد به فرهنگ یک زبان دست پیدا کند، با سطح ظاهری زبان نمي‌تواند به آن برسد حتی اگر هم بخواهد با ادبیات متکلم یک زبانی آشنا شود، با سطح ظاهری زبان نمي‌تواند به ادبیات برسد بلکه بایستی با عمق و ژرفای زبان که همان زیر زبانی باشد، به آن دست پیدا کند. از این جهت هایدگر زبان را بیشتر یک هویت فرهنگی مي‌داند، همان هویت فرهنگی که وجود جامعه را مي‌سازد و اگر ما بخواهیم با فرهنگ یک جامعه آشنا شویم، قطعاً باید از عمق و ژرفای آن زبان اطلاع پیدا کنیم. آن وقت است که زبان عالم را مي‌سازد و زبان خانۀ وجود است و در عین حال ما مي‌توانیم بگوییم که زبان اصلاً اجازه مي‌دهد که من، من باشم و ما، ما باشیم. ما فکر مي‌کنیم که داریم با زبان تکلم مي‌کنیم اما هایدگر مي‌گوید «این زبان است که با ما تکلم مي‌کند یا ما را به تکلم وا مي‌دارد. این ما نیستیم که با زبان تکلم مي‌کنیم بلکه زبان ما را تکلم مي‌کند.» اینها همه بحث‌های وجودی است و از بحث‌های معنا شناسی و زبان شناسی که در ذهن من و شما هست، کاملاً بیرون آمده و بحث‌ها وجودشناسی است. ایشان معتقد است اگر شما بخواهید با یک زبانی آشنا شوید، قطعاً باید با آن نسبت برقرار کنید و اگر توانستید با اشیاء و اموری که هست، نسبت برقرار کنید، مي‌توانید با زبان آن آشنا شوید و وقتی با زبان آن آشنا شدید، با فرهنگ آن آشنا مي‌ شوید. بهرحال ایشان یک تعریف وجودی از زبان ارائه مي‌دهد. «دازاین» تمثلی از انسان است، منتهی «دازاین» یی که یک دغدغه‌هایی دارد، یک موجود فهمنده است و هستی برای او دغدغه است و مي‌ خواهد هستی را کشف کند اما یک موجود فرضی است و لذا مي‌گوید «هستی اینجا انجا» و نه «موجود اینجا آنجا». «دازاین» جلوه‌ای از وجود و هستی است. او در نتیجه گیری خود مي‌گوید «هستی هر موجودی با هستی موجود دیگر فرق مي‌کند.»

هستیِ «دازاین» بر اساس امکاناتی که با آن مواجه بوده، بگونه‌ای شکل پیدا کرده است اما این تدریجاً ایجاد شده است یعنی بسمت مرگ پیش مي‌رود. مرگ آگاهی یکی از عناصر هستی شناسانۀ هایدگر است و لذا مي‌گوید «هستیِ یک «دازاین» یا هستیِ «دازاین» دیگر، گرچه «همدازاین» هستند ولی هستی‌های آنها با هم فرق مي‌کند.» چون امکاناتی که تحقق پیدا کرده و هستی و شخصیت آن شکل پیدا کرده است، با دیگری فرق مي‌کند. باید بیشتر دقت کنید چون این بحث­ها کاملاً انتزاعی است، به بحث گادامر که مي‌رسیم، او اینها را بصورت کاربردی پیاده مي‌کند و از هر جا نکته‌ای استفاده کرده است. مثلاً هایدگر مي‌گوید که «هر انسان برای خود عالمی دارد، چنانچه «دازاین» برای خود یک عالمی دارد.» منظور او هستی در این جهان یا هستی در این عالم است ولی این عالمِ جغرافیایی مکانی نیست، یک عالم فرضی است یعنی هر کسی برای خود یک دنیایی دارد و دنیای او اختصاصی است و با دنیای دیگران تفاوت دارد. اگر قرار است کسی طبیعتی را فهم کند، باید وارد دنیای آن شود تا برای او معنا شود. بتعبیر دیگر آن شیء معنا شده وارد دنیای او مي‌شود، اجازه داده که وارد دنیای اختصاصی او شود و یک امکانی است که تحقق پیدا کرده و هستی آن سعه پیدا کرده است. گادامر از این حرف چه استفاده‌ای مي‌کند؟ مي‌گوید که «اگر اینگونه است و هر انسانی برای خود دنیای خاصی دارد پس من نمي‌‌توانم فاصلۀ زمانی بین مؤلف و مفسر را پر کنم چون دنیا و هستی مؤلف در برابر امکانات وجودی خاص او بوده که بر اساس انتخاب او تحقق پیدا کرده‌اند اما انتخاب من چیز دیگری است و امکانات وجودی من هم فرق مي‌کند. پس این دو دنیا است، دنیای مؤلف یک دنیای دیگری است با یک فرهنگ و ادبیات ویژه‌ای و دنیای مفسر با فرهنگ و ادبیات دیگری است. این دو چگونه مي‌توانند با هم تلفیق شوند؟ لذا مفسر نمي‌تواند وارد دنیای مؤلف شود تا بتواند آنچه در دنیای او مي‌گذرد را فهم کند.» اینکه در هرمنوتیک فسلفی با صدق و کذب سرِ سازش ندارد، حرف اول و آخر اینها همین است، مي‌خواهند بگویند «ما اصلاً نمي‌توانیم وارد دنیای آنها بشویم چون من اینطور قضاوت مي‌کنم و به این نتیجه مي‌رسم و شما چیز دیگری مي‌گویید. اگر که شما مي‌توانستید جای من قرار بگیرید، همینطور مي‌فهمیدید که من فهمیدم. من اگر مي‌توانستم پل بزنم و وارد دنیای شخصی شما بشوم و با آن پیش فرض‌ها و پیش داوری‌ها قررا مي‌گرفتم، خب من هم مثل شما فکر مي‌کردم پس هم من و هم شما حق مي‌گوییم، همه حق مي‌گویند.»

اینها اصلاً به نتایجی که بعنوان تناقض پیش مي‌آید، نگاه نمي‌کنند چون اینها را متافیزیکی نمي‌دانند بله، تناقض منطقی را از همان اول خارج کردند، اصلاً از بحث معرفت شناسی بیرون آمد و جالب است هایدگر مي‌گوید «معرفت شناسی تابع وجودشناسی است.» اول باید خود وجود و هستی بر اساس آنچه ایشان تعریف مي‌کند و تحقق امکانات وجودی که پیش رو قرار دارد، بعداً مسأله‌ای به نام «آگاهی از» به وجود مي‌آید، همان حرفی که هوسرل زد یعنی آگاهی و معرفت بعد از مسألۀ درک وجود است پس معرفت شناسی بعد از وجود شناسی و تابع آن است. اما ما که این حرف را نمي‌زنیم یعنی هیچ کدام از فلاسفۀ ما این حرف را نمي‌زنند، این یک بحث خاصی است. ایشان مي‌گوید «بحث، بحث آنتولوژی است و اپیستمولوژی بعد قرار مي‌گیرد.» یعنی بحث قوۀ فاهمه، حس و عقل را که ما در فلسفه مطرح مي‌کنیم، ایشان از حس به معنای وضعیت یافتگی یاد مي‌کند و بعد مسألۀ آگاهی را مطرح مي‌کند. من در جلسۀ قبل که فرق بین معنا و مفهوم را گفتم، یک مثالی است که هایدگر مي‌زند، واقعاً اینطوری است و ما همیشه نباید دنبال قالب مفهومی، معقولی و گفتاری باشم که اگر این باشد، از نظر هایدگر همان بحث معرفت شناسی است اما بحث وجود شناسی این نیست و برای زبان یک تعریف جدید ارائه مي‌دهد. مثلاً من و شما مي‌خواهیم شعر حافظ را بفهمیم، گاهی اوقات مي‌خواهیم یک غزل از حافظ را بفهمیم خب زبان آن فارسی است و معناشناسی و منطق آن معلوم است اما از آن چیزی نمي‌فهمیم، مدام مي‌خوانیم و چیزی از آن درک نمي‌کینم. هایدگر مي‌خواهد بگوید «علت آن این است که شما دنبال سطح زبان هستید، نه دنبال لایه‌های زیرین، ژرفا و عمق زبان.» سطح زبان اینگونه حکایت مي‌کند ولی اگر شما بخواهید به فرهنگ نهفته در آن غزل برسید، با این منطق و الفاظ متعارف نمي‌توانید به آن برسید. آنوقت معنا را از مفهوم جدا مي‌کند و بعد بحث وجود و عدم و نسبت آن را مطرح مي‌کند. آقای لایبنیتز یک سؤالی را مطرح کرده‌اند و مي‌گویند «بجای اینکه از وجود اشیاء سؤال کنیم، از عدم اشیاء سؤال کنیم.» بعد هایدگر مي‌گوید «این حرف خوبی است، ما بجای اینکه مدام از وجود اشیاء سؤال کنیم، از عدم اشیاء سؤال کنیم.» بعد مي‌گوید «عیب کار آقای لایبنیتز این است که پاسخ متافیزیکی به آن داده است. اگر ما توانستیم با یک چیزی نسبت برقرار کنیم، آنوقت وجود او خود را به ما نشان مي‌دهد، اگر ما نتوانستیم با چیزی نسبت برقرار کنیم یعنی آن وجود ندارد و اصلاً باید در هستی آن شک کرد.» پس ایشان مي‌خواهد بگوید که معنای پرسش از عدم اشیاء این است که ما نتوانستیم با یک شیء نسبت برقرار کنیم. از نظر ایشان چنین است که گویا اصلاً وجود نداشته است، باید خود را نشان بدهد چون خودِ «دازاین» جلوۀ از وجود و هستی است و با برقراری نسبت با اشیاء، این زبان تحقق پیدا مي‌کند. زبان هم خانۀ وجود است و اگر با ارتباط و ایجاد نسبت با یک شیء نتوانستیم وجود و هستی را منکشف کنیم، پس معدوم است و وجود ندارد. این عقیده‌ای است که هایدگر دارد چون هایدگر اصالـ]النسبتی است و به نسبت بها مي‌دهد. این مسأله خیلی مهم است که ما اگر راجع به یک چیز نتوانستیم نسبت برقرار کنیم، اصلاً وجود ندارد. بهرحال هایدگر این بحث را در مسأله‌ی وجود و عدم مطرح مي‌کند، گرچه به ذهن من و شما بحث تناقض منطقی بنظر مي‌­آید اما او بدنبال این مطلب نیست چون هایدگر وجود مفهومی و معقولی را دنبال نمي‌‌کند.

مسألۀ دیگری که اینجا مطرح هست، بحث آگاهی است. که از نظر او آگاهی طریق الی الوجود است و آگاهی موضوعیت ندارد. در معرفت شناسی همۀ مطالعات برای این است که به آگاهی برسیم ولی از نظر او اینگونه نیست. از نظر او آگاهی طریق الی الوجود است یعنی ما مي‌خواهیم بهتر به هستی راه پیدا بکنیم و امکانات وجودی بیشتر تحقق پیدا کنند. از این وضعیت که به وضعیت دیگری منتقل مي‌شویم، هر آن بتوانیم از وضعیت کهنه به وضعیت جدیدی منتقل شویم، از این تعبیر به آگاهی مي‌کند.

بعد مسألۀ زمان را مطرح مي‌کند، مي‌گوید «وجودی که در نظر مي‌گیرید، وجود تاریخی و زمانی است.» وجود را با زمان یکی مي‌گیرد. اشتباه محض این است که بعضی خواستند در اینجا تنظیری برای اتحاد عاقل پیدا کنند یا حتی بحث‌های ملاصدرا را با بحث‌های هایدگر تطبیق دهند. اصلاً اینها خیلی با هم تفاوت دارند، ممکن است بعضی از عناصر آن را بتوانند انطباق دهند ولی نمي‌شود گفت که مباحث آنتولوژیکالی هایدگر را با مباحث ملاصدار تطبیق دهید، اصلاً اینها دو حوزه و دو ساحت است و با هم تفاوت دارند.

در این بحث هایدگر وامدار هگل است، خود او این را مي‌گوید که مثل هگل فکر مي‌کند منتها باز مي‌ گوید «هگل نتوانسته است از آن بحث متافیزیکی عبور کند». بعد یک وضعیت روزمرگی هست که ایشان مي‌گوید «ما از این روزمرگی چاره‌ای نداریم، منتها باید از آن عبور کنیم.» ایشان مي‌گوید ما باید از این وضعیت رورمرگی عبور کینم وگرنه به تعالی آزادی نمي‌ رسیم و به آزادی اصیل نمي‌توانیم برسیم. او مي‌گوید «قرار است این «دازاین» به کمال برسد، یک «اگزیستانس» است. قرار است با تحقق امکانات وجودی یکی پس از دیگری، به کمال و تعالی راه پیدا کند.» اما یک وقت موانعی هست که تعبیر ایشان از این موانع «داسمن» است، «داسمن» چیست؟ او مي‌گوید «حجاب است، چیزی که نمي‌گذارد حقیقت منکشف شود.» بنا بر این است که خود «دازاین» انتخاب کند یعنی آزادانه انتخاب و به سمت تعالی حرکت کند، گاهی اوقات یک چیز «داسمن» انسان مي‌شود. مي‌گوید «مثل این مي‌ماند که انسان با یک هنرپیشه‌ای خیلی مأنوس است و همیشه مي‌خواهد به سبک او لباس بپوشد ولی این هنرپیشه برای او «داسمن» و مانع تعالی اوست، نمي‌گذارد امکانات وجودی شخصی او تحقق پیدا کند.» یا مثلاً فرهنگ غرب و شرق که گاهی اوقات فرهنگ ما مي‌شود یعنی ما با نگاه فرهنگی غربی مي‌خواهیم به فلسفۀ شرقی بپردازیم، یک چیزی حجاب، مانع و «داسمن» ما است و نمي‌گذارد که ما به مقصود خود که متناسب با دنیای ماست و خود ما باید انتخاب کنیم، برسیم. این مي‌ شود روزمرگی، و گاهی اوقات «داسمن» باعث مي‌شود که مرگ آگاهی فراموش مي‌شود و لذا انسان به روزمرگی عادت دارد. مي‌خواهد فرد منتشر باشد و همیشه در جمعیت باشد که خوف و هراسی از مرگ به او دست ندهد و فراموش کند، مي‌گوید «اتفاقاً مرحلۀ سقوط «دازاین» همین جا است. او نه تنها بسمت تعالی حرکت نمي‌‌کند بلکه ساقط مي‌شود چون به روزمرگی تن مي‌دهد، به زندگی در اجتماع تن مي‌دهد و از فردیت مي‌هراسد، از انس با خلوت مي‌هراسد.» لذا اینها «داسمن» زندگی ما هستند و اگر این حجاب کنار نرود، انسان نباید توقع داشته باشد که به حقیقت و تعالی دست پیدا کند. مي‌گوید «ما همیشه تلاش داریم که مرگ را برای همسایۀ خود بدانیم و نه برای خودمان و مي‌خواهیم از آن فرار کنیم. ولی این نزدیکی به تناهی و مرگ است. شما که مرگ و نیستی را برای دیگری و نه برای خود مي‌دانید، بدانید که به سقوط نزدیک هستید.» یعنی باید بگونه‌ای حرکت کنید و تلاش شما باید بگونه‌ای باشد که بدانید منتهی الیه شما مرگ است، آنوقت امکانات وجودی یکی پس از دیگری تحقق پیدا مي‌کنند و آنوقت به کمال نزدیک‌تر مي‌شوید اما اگر مرگ را فراموش کنید، فکر مي‌کنید که همیشه در این دنیا هستید. بحرانی که انسان معاصر هم غربی و هم شرقی به آن مبتلا مي‌باشد، همین است. از نظر هایدگر این آدم نمي‌تواند به هستی دست پیدا کند، البته هستی که موردنظر اوست، نقطۀ کمالی که مدنظر اوست.

همان گونه که عرض کردم اینها بیشتر جنبۀ تئوری دارد. البته بحث مربوط به هایدگر با این چند نکته تمام نمي‌شود، فقط خواستیم شمه‌ای از این مباحث را طرح کرده باشیم تا متوجه باشیم که گادامر از کجا حرف‌های خود را مطرح مي‌کند مثلاً آنجا که مي‌ گوید «فهم پایان ناپذیر است»، از کجا مي‌گوید یا آنجا که مي‌گوید «استقلال معنا شناختی»، این سوژه را از کجا گرفته است یا آنجا که مي‌گوید «نقش مفسر نسبت به متن در تفسیر، تولیدی است.» از کجا این حرف را گرفته است یا آنجا که مي‌گوید «فهم عین تفسیر است.» این را از کجا مي‌گوید؟ ریشۀ بحث‌های گادامر اغلب از تفکرات هایدگر است، هایدگر وارد بحث‌های هرمنوتیکی نشده است منتها گادامر است که این مباحث را روی متن پیاده کرده است. آنوقت ببینید که چگونه مي‌توان تفسیر هستی شناسی نسبت به متن داشت.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-22.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-22.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *