درس خارج اصول 91-92 جلسه 19

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نوزدهم درس خارج اصول

مروري بر مباحث پيشين

نشست پيشين پیرامون ديدگاه‌هاي هرمنوتیکیِ «شلایرماخر» مباحثی مطرح شد. در دیدگاه «شلایرماخر» از هرمنوتیک به عنوان نظریه­ی فهم یاد می­شود. مباحث این دانش از زمان «شلایرماخر» از سبک و سیاق سنتی فاصله گرفت و وارد مرحله‌اي نوين شد؛ آن‌چنان که از «شلایرماخر» در جایگاه بنیان‌گذار هرمنوتیک مدرن یاد می‌شود.

ابعاد هرمنوتیکی «شلایرماخر»

مباحث هرمنوتیکی «شلایرماخر» از دو جهت قابل بحث است:

الف: بعد دستوری و زبانی؛ که مرتبط با سویه‌ی زبان شناسیک بحث است؛

ب: بعد فنی و روان شناختی.

بعد روانشناختی در پی درک و شناخت فردیت و ذهنیت مؤلف است. همان گونه که گفتار و نوشتار دارای دو مرحله است؛ مرحلۀ نخست آن مربوط به امری است که در ظرف جمله یا عبارتی بیان می‌شود و مرحلۀ دیگر درگرو چیزی است که در قصد و نیت پدید آورندۀ اثر می‌باشد. لذا فهم آنچه در حیطۀ الفاظ بیان می‌شود، تفسیر دستوری است و درک آنچه مربوط به فکر و نیت مؤلف یا سخنور است تفسیر فنی یا روانشناختی است.

«شلایرماخر» بر جنبه روان‌شناسی دانش هرمنوتیک تأکید بیشتری داشت و بر این باور بود که، دقت در بعد روان شناختی ما را به معنای حقیقی و واقعی متن نزدیک می‏کند.

سبک و نقش آن در دستیابی به قصد مؤلّف

یکی از موضوعاتی که در حوزه‌ي دستیابی به قصد مؤلّف نقش اساسی دارد توجه به مقوله­ي سبک و ادبیات است. سبک شناسی «شلایرماخر»، از رتبه و جایگاه ممتازی بین اهل نظر بر خوردار است به گونه‏ای که این مسأله برای دانشمندان و متفکران عرصه­ي علم و ادب فارسی نیز اهمیت فراوان دارد. جایگاه مبحث سبک شناسی در مباحث «شلایرماخر»، بیشتر در حوزه­ي تفسیر روان شناختی است؛ زیرا تمام هویت فردی مؤلّف در سبک اثرگذار است به عبارتی دیگر این فردیت در سبک و نوشتار صاحب اثر منعکس می‏شود. در واقع سبک و سیاق نوشتار، بازتاب نوع تفکر صاحب متن و صاحب اثر است. لذا ایشان از این باب بر فهم سبک در تفسیر روان شناختی، به­عنوان نقطه‌ی محوری و کلیدی، تأکید فراوانی داشت تا آنجا که وی فهم کامل از سبک را هدف تام و کامل هرمنوتیک می‏دانست. رسالت هرمنوتیک شناخت سبک نوشتار است، و فهم کامل از سبک نوشتاری متوقف بر شناخت فردیت مؤلّف است.

فکر و زبان؛ دوعنصر تفکیک ناپذیر

ناگفته نماند که از نظر «شلایرماخر» فکر و زبان، از يكدیگر منفک نیستند، لذا اگرسبک را به­صورت زبانی و آیین نوشتاری در نظر بگیرید، باز این نکته را خواهید گفت:که سبک نشانگر فردیت مؤلّف است، چون فرد و زبان امری غیر قابل انفکاک هستند، و زبان بازگو کننده‌ی فکر شخص مؤلّف است،البته این مسأله مختص در متن نیست، هر پدیده‌ی هنری منعکس کننده‌ی نوع اندیشه و تفکر آفریننده‌ی آن هنر است، از این جهت ملازمت و پیوستگی فکر و زبان همیشگی است. تمام بحث‌هایی که «گادامر» یا «ریکور» و دیگران راجع به زبان دارند، برگرفته از مباحث او یا نوع نگاهی است که «شلایرماخر» در خصوص زبان در بحث تفسیر روان‌شناختی مطرح کرده است. در اندیشه‌ی «شلایرماخر» فکر و زبان واحد است؛ یعنی یک پیوستگی بین فکر و زبان وجود دارد.

واژگان سبک، افکار و فردیت، سه واژه­ی برجسته در مباحث «شلایرماخر»

سه واژه­ی سبک، افکار و فردیت در مباحث «شلایرماخر» از جایگاه ممتازی برخوردارند. سبک ناشی از نوع تفکر نگارنده یا سخنور است و افکار و تفکرات، ناشی از فردیت شخص است. به تعبیر دیگر، سخنان و متون تابع افکاری هستند که موجب پیدایش سخن یا پدیده می‌شود. در واقع خیلی از نویسنده‌ها را می­توان از طریق همین نوشته‌ها و آثاری که از خود بر جای می‏گذارند، شناخت. به عبارتی بهتر نوع تفکر، میزان معرفت و نوع جهان بینیِ نویسنده، در نوع رفتار و آثارش قابل کشف است. «شلایرماخر» بر این باور است که هرچند نویسنده و تفکرات او را نمی‌شناسیم و به شرایط زمانی نگارنده که در پیدایش این متن تأثیر داشته‌اند اشراف نداریم ولی با شناخت سبک نگارش، به آرامی می‏توان به نوع افکار و فردیت نگارنده راه پیدا کرد. بنابر دیدگاه «شلایرماخر»، با شناخت فردیت فرد، می‏توان به نوع تفکر او راه پیدا کرد و با تحلیل و آشنایی با نوع تفکر فرد، ترکیب و نوع آمیزش این کلمات را می‏توان تشخیص داد. با اين وصف، در قدم اوّل برای شناخت مقصود مؤلّف باید فردیت فرد را شناخت و سپس در قدم‏های بعدی، افکار و سبک نگارنده را مورد مطالعه و توجه قرار داد.

«شلایرماخر» معتقد است وقتی مقاله­ای تقریر و تدوین می­شود و ما به‌عنوان مخاطب به دنبال فهم و قرائت مقاله هستیم، باید مسیر را برعکس آغاز کنیم؛ یعنی ابتدا با سبک نگارنده آشنا می‏شویم، سپس تفکرات نویسنده را ارزیابی می‏کنیم ودر گام آخر، فردیت نویسنده را مورد توجه قرار می‏دهیم. «شلایرماخر» در صدد انتقال این نکته است که با چنین روشی می‏توان به معنای نهایی از متن دست پیدا کرد، یا حداقل می‏توان این ادعا راداشت که ما این متن را فهمیده‌ایم. «شلایرماخر» در جهت تبیین منظور خود غالباً به مثالی تکیه می‏زند، مانند وقتی كه کسی با حالت رمانتیک و شاعرانه حرف می‌زند، حتماً شاعرانه فکر کرده است. کسی که سخنان عرفانی بر زبان جاری می‏سازد، قطعاً عارفانه فکر کرده است. در حوزه­ی رفتار و اخلاق، نیز می‌گوید کسی که متکبّر است، تکبّرش در رفتارش بروز پیدا می‏کند.

اگر «رودکی» را کنار «شمس تبریزی» قرار دهید یا اگر تمام قصیده سرایان را در کنار هم ملاحظه کنید، اگر چه ممکن است در برخی لحن‌ها، ترکیبات و استعارات تشابهاتی بین آنها وجود داشته باشد، امّا قطعاً سبک شناسی و نوع نگاه آنها به مقوله‌ي شعر متفاوت است. بر همین اساس «شلایرماخر» بر جنبه‏های روان شناسانه تاکید فراوانی دارد وبه تفسیر فنی اهمیت زیادی می‏دهد. البته این به معنای بی اهمیت جلوه دادن تفسیر دستوری نیست، بلکه تاکید بر اهمیت و جایگاه تفسیر روان شناختی است، اینکه از تفسیر دستوری به تفسیر روان شناسی می‌رسیم، امری مشهود و بدیهی است. نقش «شلایرماخر» در این مسأله، اضافه کردن جنبه‏های روان شناختی تفسیر در کنار جنبه‏های دستوری است، مفسّران قبلی فقط با جنبه‏های دستوری تفسیر درگیر بودند، حتّی کسانی که با زبان متن و اثر آشنا بودند، می‌توانستند معنای آن را بفهمند و عمدتاً متن‏های مبهم را نیازمند تفسیر می‏دانستند.

سوءفهم و گستره­ی آن دراندیشه­ی «شلایرماخر»

«شلایرماخر» با طرح این موارد، دامنه‌ی بحث را به­خاطر طرح بحث سوء فهم گسترده می‏کند و می­گوید به خاطر عمومیت سوء فهم، هر متنی نیازمند تفسیر است. ایشان فهم فنی جملات و فهم روان شناسانه‌ی متن را مبتنی بر شناخت فردیت صاحب اثر می‌داند و آن را عامل وحدت‌بخش درونی متن‌ها می‌داند و در تفسیر روان‌شناسانه بر فردیت فرد تکیه می‌کند. و در نتیجه‌گیری مباحث خود می‌گوید برای رسیدن به پیام مؤلّف و نگارنده نباید فردیت مؤلّف را فراموش کرد. البته منظور او از متن تنها متمرکز و منحصر در نوشتار نیست، بلکه پدیده‌های غیرنوشتاری را در این نظریه تعمیم داده است.

البته قبلاً هم به این مسأله اشاره کرده بودیم که ایشان با هرمنوتیک موردی و موضعی به­شدّت مخالفت می‏کندو معتقد است دانش هرمنوتیک را تنها برای متون مقدّس به کار نمی‏گیریم بلکه هر متنی نیازمند کشف لایه‏های زیرین معنايی است. شايان ذكر است، که دقیقاً به همین دلیل، ««دیلتای»» هرمنوتیک را به علوم انسانی هم تعميم می‏دهد. وی از بحث­های «شلایرماخر»، نظام و سیستمي نو می­سازد و در هم­طراز قرار دادن علوم تجربی و علوم انسانی، رویه­ي نوئی ایجاد می‏کند، امروزه از هرمنوتیک ««دیلتای»» به­عنوان هرمنوتیک علوم انسانی نیز یاد می‌شود. «دیلتای» در صدد بود به ‌نوعی همان قصد و نیّت «شلایرماخر» را در علوم انسانی به‌کار ببرد. به عقیده­ی بنده ما نیزمیتوانیم در بخش گسترش علوم انسانی در کشور خود یا حتّی بومی‌سازی این علوم، از ديدگاه‌هاي هرمنوتیکی «دیلتای» در علوم انسانی استفاده كرده و بهره­ي لازم را ببریم.

حس مشترک عنصری کلیدی در هرمنوتیک

موضوع بعدی حس مشترک است که یک عنصر کلیدی و نعمت خدادادی است. ما در اصول و فهم متن نیز همین حس مشترک را به­کار می‌گیریم. «شلایرماخر» این بحث را مورد تأکید قرار می­دهد؛ زیرا ادراکات و احساسات بشر نوعاً با هم مشترک است. از این رو انسان می‌تواند خود را جای دیگری قرار دهد. به عبارتی انسان می­تواند خود را در همان شرایط و فضا قرار دهد به گونه‏ای که گویا متنِ خود را دوباره­ از نو تقریر می‏کند، چه اینکه در این دوباره‌نویسی و بازنویسی ممکن است به معانی جدیدی که فراتر از قلم و ذهن مؤلّف است، دست پیدا کند.

بازسازی، عمدتاً در دور هرمنوتیکی خود را نشان می‌دهد، با این توضیح که برای شناخت متن، لازم است که شما قبلاً فردیت مؤلّف را به درستی شناخته باشید، و از شرایط و فضای ذهنی مؤلّف به هنگام آفریدن اثر آگاهی یابید و این همان توجه برجنبه‏های روان‌شناختی است که فهم متن را منوط به شناخت روان‌کاوانه‌ی مؤلّف می‏داند. و از طرفی دیگر شناخت مؤلّف نیز فقط از طریق شناخت متن میسر است، البته دردانش هرمنوتیک از دورِ هرمنوتیکی، تقریرهای مختلفی آورده شده است. از جمله­ي این تقریرها می‏توان به تقریر دوره‌ی رمانتیکی «شلایرماخر»، تقریر دورِ هرمنوتیکی «ریکور»، تقریر دورِ هرمنوتیکی «هایدگر»، تقریر دورِ هرمنوتیکی «گادامر»، اشاره كرد.

اصل اشتراک انسان‌ها در ادراکات، موضوع مطرح از طرف «شلایرماخر»

اصل اشتراک انسان‏ها در ادراکات، موضوع دیگری است که از طرف «شلایرماخر» مطرح شده است، ناگفته نماند که درمتون دینی و فلسفه‌ی اسلامی ما نیز به این مسأله به خوبی پرداخته شده است. البته مراد از حس مشترک، اعم از ادراکات حسی، ادراکات عقلی و وهمی است. منظور از ادراکات وهمی، همان ادراکاتی است که حکایت از مفاهیم جزئیه‌ی غیرحسی دارند، مانند: محبت، ترس و حزن.

امکان جایگزینی و جایگاه آن در روایات

همواره این امکان وجود دارد که انسان با جایگزینی خود در جایگاه صاحب اثر و نگارنده، درتجربه‌ی ادراکی صاحب اثر مشارکت داشته باشد، در متون دینی ما نیز به این مقوله تاکیدات فراوان شده است که انسان همواره باید خود را جایگزین دیگری قرار دهد و خود را درجايگاه دیگری ببیند. به عنوان نمونه در مسائل اخلاقی، رفتاری در نهج‌البلاغه یا اصول کافی اشارات فراوانی نسبت به این مسأله شده است؛ از جمله در روایات تاکید شده است: کاری را که برای خود نمی‌پسندید، بر دیگران روا مدارید؛ و در جای دیگر «حضرت امیر[7]» به فرزند خود «امام حسن مجتبی[7]» سفارش می­کنند که انسان وقتی به حق کسی تعرض می‌کند، اوّل خود را در جای او قرار دهد، و ببیند اگر خود مورد تعرض قرار می‏گرفت چه عکس العملی نشان می‏داد وهمچنين مي‌توان به آياتي اشاره كرد، که به مطالعه­ي تاریخ گذشتگان و عبرت از احوال آنها تأکید می‏کند و این امرممکن نمی‏شود مگر اینکه تاریخ را تحلیل کنیم و خود را در آن شرایط قرار دهیم و از وقایع و داستان‏های تاریخی الگو سازی نمايیم. در بعضی روایات صریحاً به این نکات تصریح می‌شود که خودتان را به جای کسانی بگذارید که توانستند الگویی برای جامعه باشند، این توصیه‏ها نشان مي‌دهد که جایگزینی امری معقول، و انقطاع از شرایط انحصاری فردی، امکان پذیر است.

با این توضیحات، می­توان سه نکته­ي­ اساسی را نتیجه گرفت:

الف: انفکاک از شرایط فردی و شخصی امکان‌پذیر است؛

ب: امکان جایگزینی نسبت به شرایط و فضای دیگری، معقول و ممکن است؛

ج: حس مشترک این امکان را فراهم می‏کند که به عمق فهم، و درک صاحبان اثر در گذشته نائل آییم.

اصل سوءفهم و عدم پذیرش آن به صورت موجبه­ی کلیه

«شلايرماخر» نکته‏ای را به عنوان اصل اوّلیه در مباحث خود، تأكيد مي‌ورزد وآن اينكه انسان دچار بیماری لا علاج و همیشگی سوءفهم است بنابراین، هر متنی نیازمند به تفسیر است. فهم ظواهر عرفی کلام، به عنوان یکی از اصول حاکم بر مکتوبات، نوشته‌ها، متون و گفتارها، نگرشی مخالف با نگرش سوءِفهم «شلایرماخر» است که ما ازطریق تعالیم و آموزه‌های کتاب و سنت، به آن رسیده ایم، به عبارت دیگر رجوع به عرف، در برخی ازاحکام برای مجتهدومفسّر، به عنوان ملاک اصلی در فهم معانی از خطابات به حساب می‌آید، و این چیزی خلاف ادعای «شلایرماخر» است. البته ادعای سوءِفهم «شلایرماخر»، به قدری عام و وسیع است، که دامن گیر مباحث خود او نیز می‏شود. لذا به نظر می‏رسد که از بحث سوءفهم ایشان، نمی‏توان دفاعیه درستی ارائه داد.

آنچه که اصولیین ما در اصول و مفسّرین ما درعلم تفسیر، برروی آن تأکید دارند، بحث فهم عرفی، ظواهر و ظهورات کلام است، و از این دیدگاه استفاده می‏شود که بحث سوءِفهم در تفسیر متون دینی ما جایگاه چندانی ندارد. و هر جا که احتمال معنای خلاف بدهیم، بر اساس قواعد و روش‌هایی، خلاف واقع بودن آن را کشف می‏کنیم. ولی این بدان معنا نخواهد بود که سوءفهم، دامن‌گیر همیشگی آدم است، به عنوان نمونه وقتی از طرف دوست برای شما نامه­ای آورده می‏شود، این گونه نیست که شما فکر کنید که حتماً قبل از باز کردن نامه، شما دچار سوءتفاهم هستید. از نظر ما، ابهام متون ذاتی نیست، چه اینکه بسیاری از متون، به قدری واضح و اشکار است، که از طریق همان بعد دستوری نیز، می‏توان به معنای حقیقی آن، دست یافت. و آن دسته از متون که مبهم و نیازمند تفسیر هستند، به تعبیر «شلایرماخر»، نیازمند به یک تعمق روان کاوانه است تا به فردیت، افکار و سبک نگارنده دست پیدا کنیم.

اصل تطابق و جایگاه آن در هرمنوتیک

مسأله‌ی بعدی، اصل تطابق است. «شهید صدر» در این خصوص می‌فرماید: گاهی اوقات، معنایی از متن یا لفظی به ذهن تبادر می‌کند، در این هنگام این احتمال وجود دارد که این تبادر، تبادري شخصی باشد؛ یعنی متناسب با ذهنیت ما، این معنا از لفظ، به ذهن ما تبادر کرده باشد و این امکان وجود دارد، که برای دیگری این تبادر صورت نگیرد. «شهید صدر» از همین باب می‏فرماید: وقتی معنایی به صورت منفرد، در ذهن ما تبادر پیدا می‏کند، این معنا، اگر به عرف مراجعه کنیم، به ذهن آنها نیز متبادر می‌شود، بدان سبب که شما جزئی از آن مجموعه هستید. «شهید صدر» اصل تطابق را نیز از این جهت مطرح می‌کند؛ به عبارتی بهتر، ایشان جایگاه خاصی به اصل تطابق می‏دهد، حتّی با این احتمال که تبادر امری شخصی است، از حجّیت و اعتبار ساقط شود، با پیوند به عرف ونگاه جمعی، این خلأ را پر می‏کند و به مسأله تطابق، حجّیت و اعتبار می‏بخشد. لذا نتیجه می‏گیرد که اگر مسأله اصل تطابق مورد پذیرش واقع نشود، باب فهم ظهورات نیز بسته می‌شود؛ به عبارت دیگر، وی با اصل تطابق، به این نکته تأکید می‏کند که استظهارات شخصی، تابع استظهارات عرفی است یا به تعبیری، اظهارات شخصی، تابع استظهارات عرفی است و استظهارات عرفی نیز، به استظهارات شخصی پیوند می‌خورد.

«شلایرماخر» این مسأله را طرح می‏کند که ممکن است از تفسیر متنی که متعلق به سه­ قرن پیش است، برداشتی داشته باشم، که دیگران در گذشته به این نقطه از فهم نرسیده باشند. البته به دلیل پذیرفته شدن اصل عدم نقل در اصول فقه، در زمان فعلی نیز،همین معنا، به ذهن متبادر می‌شود. ویا به دلیل تبعیّت از استصحاب قهقرائی؛ معتقدیم که معنای اوّلیه، همچنان پابرجاست.

بر اساس ادعای «شلایرماخر»،خیلی از بحث‌های اصولی، جایگاه خود را از دست می‏دهند، حتّی مرحوم «شهید صدر»، بحثی را تحت عنوان اصل ثبات در زبان، مطرح می‏کنند که به عقیده­ي بسیاری از علمای ما، به معنای اصل عدم نقل و استصحاب قهقرائی است.

هرمنوتيك ومتون مقدّس

از نظر «شلايرماخر» در محکمات متون دینی نیز به مسأله سوءفهم دچار هستیم. امّا واقع امرخلاف این است؛ این طور نیست که ما در متون دینی، دربخش محکمات، هیچ فهمی ولو فهم عادی، نداشته باشیم. چون بشر دچار سوءفهم است، لذا از دانش هرمنوتیک بهره می­گیریم تا به قصد مؤلّف برسیم. «شلايرماخر» پیش‌بینی کرده است که در پروسه­ي شناخت باید سبک، فکر و فردیت طی شود تا به آن معنای نهایی و بلکه فراتر از آن معنا برسیم.

نقش پیش‌فرض‌ها و‌ذهنیت‌ها در فهم متون، حتّی قرآن را نمی­توان انکار کرد، البته به­عنوان موجبه‌ی جزئیه؛ لذا اگر مابه دنبال فهم آیات حج باشیم، بایداز تاریخ یهودیّت، «ابراهیم» و…مطلع باشیم. در هر صورت اگر بخواهیم معنای آیات را بفهمیم، لازمه‌ی آن این است که از شأن نزول آیات و حتّی کلمات و واژه‌ها، به خوبی آگاه باشیم. به همین دلیل است که گفته می‏شود در تفسیر یا فهم متون، باید با شرایط تاریخی و فضای خاص حاکم بر زمان خلقت آن اثر نیز توجه کنیم، ولی دراصول صحبت از پیش فرض‌ها نمی‏کنیم، براساس این کلام «شلایرماخر» می‌گوییم که از این پاراگراف معنایی به ذهن تبادر می‌کند، آیا این معنا در زمان پیامبر6 هم متبادر می‌شده است یا نه؟ «زراره» همین معنا را می‌فهمیده است یا نه؟ این­که مرحوم «آیت­الله بروجردی» در بحث حدیث‌شناسی معتقد است به بالای قلّه بروید و از پایین نگاه نکنید، قدم قدم بالا بروید تا به قله برسید و از نزدیک ببینید، به این معنا است که اگر شما می‌خواهید معنای واقعی حدیث را بفهمید، باید خود را در فضای زیست محیطی امثال «زراره» در مدینه یا در جای دیگر ببرید تا بتوانید این حدیث را بفهمید.

درست است که متافیزیک ما با افرادی که در ده قرن پیش بودند تفاوت دارد امّا تلاش ما در این است که خود را به آنها نزدیک کنیم. ما معتقد نيستيم كه تماماً مثل افراد ده قرن پيش باشيم حتي «شلايرماخر» هم چنين اعتقادي ندارد ودر بحث رمانتیک حدس می‌زند و می‌گوید شما این پروسه را طی کنید به «گادامر» که می­رسیم می‌گوید اصلاً امکان ندارد و شما نمی‌توانید از فردیت خود بیرون بیایید؛ زیرا شخصیت شما این‌گونه شکل گرفته است، شما از خود نمی‌توانید جدا شوید و در فضای ذهنی مؤلّف نفوذ کنید. امّا «شلایرماخر» معتقد است كه مي‌توان از فرديّت خود خارج شد، ولی نمی‌گوید که صددرصد می‌توانید به دنیای ذهنی مؤلّف و صاحب اثر نفوذ کنید، امّا تا قسمتی می‌شود و می‌توان حدس زد. ما نيز بر این باوریم و هیچ وقت نمی‌توانیم مثل «زراره» باشیم. نگوییم «زراره» باید امروز بیاید تا ببینیم از این متن چه می‌فهمد. فرضاً اگر «زراره» امروز بود در این فضای تکنیکی حاکم بر زندگی بشر، چه می‌فهمید؛ یعنی جایگزینی به این طرف باشد. ما این حرف را نمی‌توانیم بزنیم چون بنا نداریم که خودمان را به آن طرف بکشانیم. بلکه خود را به عصر صدور حدیث و نزول قرآن نزدیک کنیم تا کلام خدا را بفهمیم چون ما شنونده‌ی پیام شفاهی هستیم.

مطلب بعدی اصل برخورداری از روان‌شناسی فهم است که این را تا حدودی می‌شود تأیید کرد. یکی از ویژگی‌های روان‌شناختی و پیش فرض‌ها عبارت از این بود که در سخن هم تأثیر دارد و آن را از طریق سبک می‌توان فهمید، البته در آیه‌ی 30 سوره‌ی «محمد6» داریم «ولتعرفنهم فی لحن القول» که جریان منافقین را می‌گوید. آنچه که منافقین می‌گفتند مراد واقعی آنها نبوده است یعنی آنچه را که بر زبان داشتند، قصد نمی‌کردند و همیشه بر خلاف آن حرف می‌زدند. آیه نازل شد که این از لحن کلام آنها پیدا است. بنابراین لحن کلام متکلم شما را می‌تواند به فهم معنا برساند، ببینید آنها چه اراده کرده‌اند هرچند که در ظاهر مراد آنها این نیست، امّا شما می‌توانید بفهمید. اینکه حضرت می‌فرمایند «الانسان لحف تحت لسانه» این یعنی چه؟ یعنی تا انسان لب به سخن باز نکند، آنچه که در ما فی‌الضمیر اوست مشخص نمی‌شود. پس لحنِ کلام، تِم و آهنگ گفتار او نشان می‌دهد. بنابراین از سبک، نحوه‌ی چینش کلمات و گزینش واژه‌ها می‌توانیم نوع نگاه، تفکّر و مراد او را بفهمیم.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-19.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-19.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *