درس خارج اصول 91-92 جلسه 14

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهاردهم درس خارج اصول

المطلب التاسع: الألفاظ موضوعۀ للمعانی الواقعیة أم المرادة للمتکلّم

درباب اینکه آیا دلالت الفاظ تابع اراده متکلم است یا نه؟ به مناسبت، بحثی میان خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی، مطرح شده و سپس وارد مباحث اصولی شده است.

موضوع از این قرار است که هنگامی که خواجه نصیرالدین، دلالت الفاظ را به سه قسم «مطابقی»، «تضمنی» و «التزامی» تقسیم نموده است، مرحوم علامه حلی بر این تقسیم، اشکال نقضی کرده است. به این بیان که ممکن است دلالت مطابقی و تضمنی در لفظی همچون «انسان» تداخل داشته باشند و لذا نمی­توانند دو قسم مستقل و قسیم یکدیگر باشند، برای مثال یک­بار انسان بر حیوان ناطق، وضع شود و بار دیگر، تنها بر ناطق وضع شود. این ناطق به یک معنا، دلالت مطابقی است و به یک معنا که جزء وضع دیگر است ـ جزء حیوان ناطق است ـ ، دلالت تضمنی است.

مرحوم خواجه در جواب می­فرماید: دلالت تابع ارادۀ متکلم است و متکلم در هر استعمال یک ارادۀ استعمالی بیشتر ندارد و مسلماً دلالت یا مطابقی است و یا تضمنی و این­طور نیست که متکلم در یک استعمال هر دو را قصد نماید. به محض این­که متکلم بگوید: «ضربتُ انساناً» و ناطق را قصد کرده باشد باید دید کدام ناطق را اراده کرده است؛ ناطق به اعتبار وضع اول، مطابقی است و به اعتبار وضع دوم، تضمنی. پس دلالت، بسته به نوع ارادۀ متکلم است.

این بحث در این مورد؛ یعنی جایی که مقصود از دلالت و اراده، استعمالی باشد، چنانکه مرحوم خواجه نصیر در پاسخ به مرحوم علامه فرموده، بجا و صحیح است، منتها اصولیّین این بحث را که مربوط به استعمال است، وارد مباحث اصولی نموده و موضوعش را تغییر داده­اند. آنها گفته­اند آیا ممکن است دلالت وضعی، تابع اراده باشد و یا اینکه اراده می­تواند مدلول و قید معنای موضوع له باشد و هیچ سخنی از استعمال که موضوع طرح اولیه این بحث بوده، مطرح ننموده­اند.

نظریه قائلین به دخالت اراده در موضوع له الفاظ

برخی از اصولیین با تمسک به کلام خواجه نصیرالدین طوسی کوشید­ه­اند اراده را در موضوع له الفاظ دخالت دهند و دلیل آنها این است که اولاً: علت غائی در افعال اختیاریه و حرکات اختیاریه به وجود ذهنی آن، جزء علل مؤثر تحقق افعال است، البته ولو علت غائی از نظر وجود و تحقق در خارج مؤخر از فعل اختیاری است، اما از علل مهم و مؤثر تحقق افعال و حرکات اختیاری است، زیرا افعالی که از انسان، صادر می­گردد بدون تصدیق به غایت و فایده آن غیر ممکن است. ثانیاً ما وقتی معالیل را با علل آن ملاحظه می­کنیم این معالیل در نگاه نخست، دارای اطلاق وسعه بوده، لکن با دقت و توجه مشخص می­شود که یک تضیقی در هر معلولی، وجود دارد. به عنوان مثال می­گوییم «النار علة للحرارة» در ظاهر آتش، علت برای حرارت است، اما بعد از تأمل و دقت به خوبی در می­یابیم که یک تضیقی در ناحیه حرارت، وجود دارد و آن این است که حرارتی که صرفاً از ناحیۀ نار باشد معلول آن بوده و این غیر قابل انکار است.

اکنون با توجه به این دو نکتۀ می­توان به یک نتیجه کلی دست پیدا کرد و آن این است که در تمام افعال و حرکات که دارای علت غائی هستند قطعاً معلول آنها مضیق و محدود به آن علت است. حال باید دید در باب وضع، علت غائی واضع از وضع چیست؟ قطعاً در پاسخ با این جواب مواجه خواهیم شد که علت غائی واضع، صرفاً تفهیم و تفهم است و آن که این امر به سهولت انجام گیرد؛ یعنی متکلم، لفظی را که به کار می­برد. از آن لفظ اراده معنا بکند و مخاطب به مقصود او پی ببرد. سپس در حقیقت، تفهیم و تفهم؛ یعنی بیان المراد، حاصل خواهد شد.

بنابر­این، معلوم می­شود که مسأله تبیین مراد و تعلق اراده به معانی، جزء علت غائی مسأله وضع می­باشد و در نتیجه، ایجاد تضیق می­کند. بدین نحو که مراد بودن در وضع که معلول علت غائی است در این امر، دخالت کامل دارد؛ چه آنکه علت غائی همان تفهیم و تفهم بوده و تفهیم و تفهم نیز ابراز و اظهار مقاصد است و لذا علت غائی برای وضع، تضییق ذاتی را در پی دارد و بالطبع دایره وضع را محدود می­کند. لذا اگر انسان، لفظی را از ناحیه لافظ فاقد شعور استماع کند از حیث اینکه او در تفوّه به لفظ اراده، ندارد باید گفت: به خاطر عدم وجود اراده دارای وضع نمی­باشد.

اشکال این نظریه

در پاسخ به این نظریه می­توان گفت: همان­گونه که در بحث وضع بیان شد، هدف از وضع، ایجاد علقه و ارتباط میان لفظ و معنا است؛ به نحوی که مخاطب در وقت شنیدن آن لفظ، معنا به ذهنش خطور کند و نقش واضع نیز ایجاد ارتباط و علقه اعتباری بین لفظ و معنا است. به این ترتیب، مسأله اراده در غایت وضع دخالت ندارد؛ چون مسأله وضع، همان جعل لفظ در قبال معنا است؛ یعنی به خاطر سهولت در نقل و انتقال معنا به جای اشارات حسی و عملی از الفاظ استفاده شده است و اصلا مسأله اراده مطرح نمی­باشد.

بنابراین، اینکه قائلین به دخالت اراده در غایت وضع می­گویند که اراده در باب وضع ایجاد تضیق می­کند، قابل قبول نیست؛ زیرا هدف واضع چیزی جز صرف دلالت و حکایت و جانشینی لفظ نسبت به اشاره حسیه نیست.

مضافاً بر اینکه غایت و انگیزۀ وضع، تفهیم معنی المراد نمی­باشد، بلکه انگیزه در اینجا تفهیم حقایق خارجیه، اعم از اینکه مراد باشد یا نباشد، خواهد بود. لذا آنچه در فرهنگستان­های علوم در زبان­های مختلف دنیا رخ می­دهد وضع الفاظ در برابر معانی است؛ یعنی هدف و غایت این است که الفاظی را در قبال حقایق خارجیه وضع نمایند تا مردم نسبت به معانی آنها آشنا گردند و هیچ قصدی در تفهیم معنی المراد، وجود ندارد.

بنابراین، غایت وضع، تنها افادۀ نفس مقاصد است؛ یعنی تفهیم نفس المعانی بما هی هی لا بما هی مرادة.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-14.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-14.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *