جلسه 3(استصحاب فی الزمان و الزمانیات3)

بسم الله الرحمن الرحیم


درس خارج اصول استاد مختاری جلسه سوم2/7/98

(استصحاب فی الزمان و الزمانیات3)
بحث بر سر استصحاب در زمان و زمانیات بود. عرض کردیم که استصحاب در هر دو جریان دارد.
اما بحث امروز ما این است که در افعالی که مقید به زمان هستند، آیا استصحاب در این نوع افعال، جریان دارد یا نه؟ گاهی شک در شبهه موضوعیه است و گاهی از ناحیه شبهه حکمیه است. در شبهه موضوعیه استصحاب در آن جریان دارد و شک و شبهه‌ای هم در آن نیست. البته آن فعلی که مقید به زمان است، فرقی ندارد مقید به عدمش باشد یا مقید به وجودش باشد. مثلاً امساک مقید به عدم مجی مغرب است، اینجا استصحاب عدم طلوع فجر جاری می¬شود. در اینجا شبهه موضوعیه است.
بنابراین همانطوری که عرض کردیم استصحاب در زمان اشکال ندارد، استصحاب در فعل مقید به زمان هم اشکالی ندارد. در این جهت تقریباً بین فقها اتفاق نظری وجود دارد.
اشکال
مرحوم محقق نایینی در اینجا می‌فرماید فعلی که مقید به زمان است حتی در شبهه موضوعیه، استصحاب جریان ندارد. ایشان می‌فرمایند شک در بقاء زمان، مطلقاً بر می‌گردد به شک در مقتضی. برای مثال من شک می‌کنم که آیا لیل محقق شد یا خیر؟ یا نهار باقی هست یا خیر؟ شک من در بقاء زمان، مثل لیل و نهار، راجع به شک در مقتضی است، یعنی در حقیقت شک من بر این است که آیا شیء استعداد بقاء فی نفسه دارد یا استعداد بقاء ندارد، یعنی شک در مقتضی است. خب اگر این باشد در شک در مقتضی استصحاب جریان ندارد.
جواب اشکال
قبلاً هم عرض کردیم مرحوم نائینی گفتند که روایات استصحاب اطلاق دارد و عمومیت دارد، یعنی حتی آن صورت شک در مقتضی را هم می‌گیرد. ما در بابت حجیت استصحاب، روایات را که بررسی کردیم آن روایات مطلق بود. هیچ تفکیکی بین شک در مقتضی و غیر آن مشاهده نشد. همانجا هم بحث کردیم که آنجایی که شک در مقتضی باشد، مانعی در جریان استصحاب وجود ندارد.
بنابراین معمولاً نوع فقها اصولیین قبول دارند در آنجایی که فعل مقید به زمان باشد، شبهه موضوعیه، استصحاب جریان دارد. منتها محقق نایینی اشکال می‌کند و این اشکال هم وارد نیست، البته اینجا اختلاف مبنایی مطرح است.
اما مهم آنجایی است که شبهه حکمیه باشد، آنجایی که فعل مقید به زمان است در شبهه حکمیه، چند قسم است.
قسم اول: اینکه شک ما در شبهه حکمیه به واسطه شک در مفهوم است. مثلاً من نمی‌دانم آیا مغرب شد یا خیر؟ این مسبب از این است که من نمی‌دانم مغرب عبارت است از استتار قرص یا عبارت است از ذهاب حمره مشرقیه، یعنی در حقیقت من که روزه هستم و شک دارم آیا مغرب شده یا نه، در حقیقت شک در این است که آیا مغرب عبارت است از استتار قرص یا عبارت است از ذهاب حمره مشرقیه. بنابراین اینجا شبهه حکمیه است، شبهه حکمیه ناشی از شبهه در مفهوم است.
قسم دوم: این که شک ما در شبهات حکمیه، ناشی از تعارض ادله است، مثل اینکه ما شک می‌کنیم راجع به آخر وقت عشائین، من نمی‌دانم آخر وقت عشائین همان انتصاف اللیل است کما هو المشهور، یا طلوع فجر است، تا کی وقت دارم نماز عشاء را بخوانم؟ اینجا شبهه حکمیه است، منتها ناشی از تعارض ادله است، چون هر کدام دلیل جداگانه دارند و اینها با هم متعارض‌اند.
قسم سوم: این که شک در باب شبهات حکمیه به خاطر این است که من احتمال حدوث و پیدایش یک تکلیف جدید دیگری را بعد از فراق از آن تکلیف نخستین می‌دهم. تکلیف سابق زائل شده، حالا یا به دلیل اینکه مدت تمام شد، یا غایتش محقق شد، مثلاً فرض بفرمایید به ما گفتند که امر آمده که «اجلس فی المسجد الی الزوال»، اینجا علم دارم بر اینکه جلوسم باید تا زوال تحقق داشته باشد. منتها بعد از زوال است، شک می‌کنم که آن وجوب جلوس همچنان ادامه دارد یا خیر؟ تا قبل از زوال که قطعی است. اما نمی‌دانم همچنان آیا وجوب مأمور به ادامه دارد؟ این شک برایم ایجاد می¬شود، چون احتمال می‌دهم یک تکلیف جدیدی باشد.
قسم چهارم: این است که شک من در شبهات حکمیه به خاطر این است که حکم به زمان تقیید پیدا کرده از باب تعدد مطلوب، مثلا امر آمده که «اجلس فی المسجد الی الظهر»، در باب تعدد مطلوب در اصول قبلاً بحثش را کردیم، گاهی اوقات مطلوب‌ها متعددند، مطلوب واحد نیست، اینکه به ما می‌فرمایند در مسجد جلوس کنید تا ظهر مطلوب است، اما بعد از ظهر هم بخواهم ادامه بدهم، مطلوبٌ آخر، اینجا مطلوب شارع وجود دارد، منتها مطلوب قبل از زوال یک مطلوب است، بعد از زوال یک مطلوب دیگر است، درست است غایتش تحقق پیدا کرده، درست است عملش و زمانش منقضی شده، اما جایگزین شد به یک تکلیف دیگری، منظور این است که مطلوب دیگری وجود دارد.
مرحوم شیخ انصاری و همین‌طور مرحوم محقق خراسانی در کفایه در جریان استصحاب در شبهات حکمیه به تمام اقسامش تفصیل قائل شده‌اند. می‌گویند این چهار قسم را باید از هم تفکیک کنیم. تفکیک بین آنجایی که زمان قید فعل باشد و بین آنجایی که زمان ظرف فعل باشد.
آنجایی که زمان قید فعل است و موضوعیت دارد استصحاب جاری نمی‌شود. آنجایی که زمان ظرف عمل و فعل است آنجا استصحاب جریان دارد. در هر صورت هر دو بزرگوار می‌فرمایند اگر زمان به صورت قیدیت در متعلق اخذ شده باشد، مثل اینکه جلوسی که مقید به ما قبل از زوال است، جلوس در مسجد هست اما جلوس در مسجد قید دارد یعنی این جلوس مقید می‌شود به قبل از زوال، اگر اینطور باشد، اینجا معلوم است وقتی که یقین کردیم که زوال زمانش گذشت و بعد از ظهر شد ،دیگر آن وجوبی که قبلاً یقین داشتیم نمی‌توانیم راجع به آن استصحاب کنیم. جلوس مقید به قبل از زوال با آمدن زوال به طور کلی منتفی می‌شود، دوباره نمی‌شود تحقق پیدا کند. اینجا زمان به صورت قید در متعلق اخذ شده، یعنی اگر زوال شد دیگر تمام شده، استصحاب اینجا جریان ندارد.
اما گاهی زمان به صورت ظرف برای ثبوت حکم است، نه قید آن. در اینجا متعلق حکم عبارت از جلوس بدون قید و شرط. به ما می‌گویند جلوس که موضوع حکم است بدون قید است. قبل از زوال ظرف برای تحقق واجب است، حالا این ارتباطی به خود جلوس ندارد، وقتی زمان گذشت و به اصطلاح ظهر شد، باید بگوییم آنجا ممکن است همچنان ادامه داشته باشد. یعنی اینجا مفهوم ندارد، استصحاب جریان دارد یعنی آن یقین سابق من، همچنان می‌تواند ادامه پیدا کند، برای اینکه زمان به صورت قید در متعلق اخذ نشده است، زمان ظرف وجودی است.
بنابراین اگر بعد از زوال شک داریم که آیا همچنان جلوس بر ما لازم هست یا نیست، آنجایی که زمان ظرف است برای آن فعل اشکال ندارد، می‌شود استصحاب جریان داشته باشد. اما اگر چنانچه قید باشد، آن وقت استصحاب معنایی ندارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2019/11/Osoul98-m-2-1.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2019/11/Osoul98-m-2-1.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *